یادداشت روز 31 تیر ماه 1402/فرزاد وثوقی روزنامه نگار

پوششی که پوشش ناهنجاری های اقتصادی شد

فرزادوثوقی روزنامه نگار

سرمایه گذاری در حوزه فرهنگی سنگین اما سودبخش است. تخریب فرهنگی کاریک دقیقه وفرهنگ سازی شاید یک نسل ویا حتی زمانی بین نسلی را دربر گیرد.

اتفاقات اخیر در 10 ماه گذشته با انتشاراخبار برخوردهای گشت ارشاد با بانوان که بدین شکل حجاب از سربرنداشته بودند باعث وبانی وضعیت کنونی است. بی پرده باید گفت انگار سناریویی دربین بود که ناگاه شعله برانبارباروت زد. وضعیت فعلی وحضور دوباره پلیس در خیابان هرچند ارشادی، هیجان برانگیز وبه منزله شکست برنامه های فرهنگی ترویجی است هر چند این سوال مطرح است که آیا برنامه ریزی برای ترویج فرهنگی ویا بازسازی حوزه های اقتصادی داشته ایم. بنظر می رسد جوانان کار مسکن وشرایط رفاه اجتماعی برای ازدواج وحفظ کیان خانواده وفرزندآوری را در راس مطالبات خود دارند که گویا مسوولان خود را معذور از این درخواست منطقی وسطحی می‌دانند. دراین ده ماه نه گفتگویی با جوانان شد ونه اشتغالی، نه ازدواجی ونه هویت بخشی در حوزه اجتماعی.

ما سیاستمدارانی داریم که فشارهای اقتصادی وروانی شدید آن برمردم وحتی داستان سهمگین اختلاس ها را با موضوع حجاب، پوششی نامتناسب دادند و برای گریز از یک مهلکه وارد یک مهلکه بزرگتر شدند. اظهار نظرهای بسیاری در مورد حجاب صورت گرفت که گاهی سرهنگی وخارج از موضوع در حوزه فرهنگی بود. درواقع واصولا نیازی به چنین رفتارها وانتشار بزنگاههای برخورد سخت با بانوان در شبکه های مجازی ویا انظارعمومی وجودنداشت که برخی خواسته وناخواسته پلیس را درگیر آن کردند. البته این تنها پلیس نبود که وارد داستان حجاب به عنوان یک کارفرهنگی ونه برخورد سخت شد که سایر نیروهای ضد اغتشاش شهری با ورود سنگین به داستان، موضوع را تاحدودی از کنترل روانی خارج کردند.

چنین آرایش جنگ شهری تا حدودی سوال برانگیز بود چرا که چهره ها نیز دردوطرف میدان جبهه گرفتند وتا حدودی وبطوربحث برانگیزی برآتش خشم طرفین می دمیدند.ازورزشکارگرفته تا بازیگران سینما وسایرهنرمندان و افراد متواری به خارج وارد داستان شدندو ته ماجرا آن شد که شبکه اجتماعی کشور تعطیل شد.

مهر ماه 1401 دبیر اتحادیه کسب‌وکارهای فضای مجازی آمار عجیبی را اعلام کرده و گفته معیشت ۱۰ میلیون نفر وابسته به فضای مجازی است. گزارش سازمان ملی اقتصاد دیجیتال نشان داد حجم این اقتصاد از نظر بزرگی به بالاترین سطح خود در سال های اخیر رسیده است. این گزارش اما نکات ظریف بسیاری داشت که یکی از آن ها وابستگی زیاد این آمار به شبکه های اجتماعی بود. شبکه های اجتماعی و در راس آن ها اینستاگرام تا ۸۰ درصد در این بازار نفوذ داشتند. پس از آن نیز اعلام شد 3.5 میلیون اشتغال مرتبط با اینستاگرام در فیلترینگ های اخیر با چالش روبه رو شده است. مارکتی که بر زندگی حدود ویا بیش از 10 میلیون نفر اثرگذار بوده است.

ماجرای دولت الکترونیک و اقتصاد الکترونیکی رشته ای دراز دارد. پول های هنگفتی دراین شبکه ها جابجا می شود وشاید دارایی افراد به سهولت دراین تجارت مجازی قابل شمارش نباشد. اما چرا وچگونه با چند حرکت وعملیات ایذایی موفق شدیم اقتصاد کشور را اینگونه مستعصل کنیم و همچنان وبا گذشت شاید ده ماه قادر به اتصال دوباره شبکه های مجازی نباشیم.

هرچند مدتی قبل ازوقایع خشن خیابانی در شهریور 1401 صحبت از حضور یکی ازآقازاده ها وتیم همراه درخارج وآغاز تجارت فیلتر شکن ها شده بود. فیلتر شکن هایی که به قیمت های گران به مردم فروخته می شود، کار نمی کند، نظارتی برآن نیست و اگر شاکی شوید انگار دریک کار مجرمانه شرکت کرده ای که نباید.

فیلتر شکن های رایگان هم مرداب وتله بزرگی هستند چرا که حجم بسیاری ازاینترنت خریداری شده شما را می بلعند.پیگیری اخبار وقایع سیاسی ویا اقتصادی ،ملت را ناچار به استفاده ازفیلتر شکن ها کرده است. برخی ناچارهستند از این ابزاررفع فیلتر استفاده کنند چراکه باید گران بخرند وگرانتر بفروشند که همین حرکت در شبکه های اینترنتی باعث افزایش تورم وگرانی شده است.

حالا اما در ده ماه گذشته نرخ های معیشتی بشدت افزایش پیدا کرده است.اما اخبارهمچنان موضوع حجاب بدون اظهار نظر های فقهی را نشانه رفته است. هرچند برخی مواضع طرفین را دعوت به آرامش سیاسی می کننداما تلنگرها از سوی اقلیت باعث تحرک اکثریت می شود.

موج لجبازی ایجاد شده نیازبه رفراندم را مورد تاکید قرارنمی دهد. برای نشان دادن موضوع ظاهربرخی بانوان ویا عملکرد برخی تیم های ورزشی دراعزام به خارج ویا حضور چهرهای خاص گواه مسئله است. دولتی ها ویا آنانکه خود را درصف حاکمیت معرفی می کنندعلی رغم تذکر رهبری وتاکید اندیشه های سردارشهید سلیمانی مبنی برجذب حداکثری با گسترش فعالیت های فرهنگی ومهرورزی اما برطبل جنگ می کوبند.

وسط معرکه و درخط مقدم پلیس قراردارد.پلیسی که هم از بهارستانی ها سیلی می خورد و هم باید باقید فوریت وبصیرت حافظ جان ومال ملت باشد وهر روز ویا بهتر بگویم هر ساعت شهیدی را درراه امنیت وسلامت جامعه تقدیم پیشگاه ملت می کند.مبارزه با مواد مخدر، اوباش و زورگیران، حضور در سوانح رانندگی درشهرهای وجادها، حفاظت واطلاعات درون سازمانی، تربیت نیرو وکادرسازی ، مرزداری و از همه مهمترحفظ کیان خانواده وحریم شخصی به عنوان یک شهروند با مخاطراتی همراه است که درک آن شاید برای هر کسی امکان پذیر نباشد. داستانی که پلیس از درجه دار تا افسران را نیز وارد مباحث معیشتی می کند. معیشتی که حالا به یک باتلاق تبدیل شده وریسک ورود به آن چندان آسان نیست.

حالا 10 ماه ازآن تاریخ وچهل وسه سال از آن تاریخ می گذرد که همه را مدیون مردم خصوصا بانوان مسلمان ایرانی هستیم.یادمان باشد مردم ایران انقلاب را به پیروزی رساندند وبلافاصله درنبردهای داخلی شهرها علیه گروهک هاونیزجنگ تمام عیاررژیم بعث عراق به مدت هشت سال با تقدیم خیل عظیم شهدا وجانبازان وسپس در ماجرای تحریم های شدید اقتصادی معیشتی مشارکت ومقاومت داشته اند.

یادمان باشد اگر رییس جمهور ونماینده مجلس وشورای شهر شدیم با رای مرم شدیم ویادمان باشد اگر اطلاعات وهمراه عمومی ملت ایران نباشد دربسیاری امور گرفتار خواهیم شد. یادمان به فلسفه سرمایه های اجتماعی باشد.///انتهای پیام 880 کلمه

گزارش روز   / فرزاد وثوقی  روزنامه نگار

گزارشی از غلبه اراده بر موانع معلولیت، مستند آفریده را دوباره باید دید

ناز دختر شیرازی کارآفرین شد

نازنین ابوالوردی مبتلا به سندروم آشر، کارآفرین وخالق آثارسفالگری شد

فرزادوثوقی – گروه خبر: یک نمایشگاه وکارگاه آموزشی بزرگ توسط دختر جوان مبتلا به سندروم آشردر شیراز برگزار شد. نازنین یکی از جوانان ایرانی است که به این سندروم دچار است. او نابینا و ناشنواست و قادر به تکلم نیست. نازنین ابوالوردی دختر نخبه شیرازی است که مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه شیراز در رشته صنایع دستی شاخه فرش ایرانی دریافت کرده است. نازنین متولد مرداد ماه 1373 هجری شمسی در شیراز است. اوتنها فرزند خانواده ای است که به دلیل محدودیت های جسمی شانه به شانه مادرش برای حضور در جامعه پله های ترقی را طی کرده است.

نازنین ابوالوردی به همراه مادرش جملیه آفریده در یک نمایشگاه وکارگاه آموزشی سفالگران خلاق با جمیع آثار فاخرش حضور یافت و تحت نظارت اساتید مطرح استان در اداره کل فنی حرفه ای فارس مهارت خودرا به نمایش گذاشت ومدرک فنی حرفه ای خود را دراین رشته ( سفالگران خلاق ) دریافت نمود.

این نمایشگاه وکارگاه بزرگ که در محل مرکز فنی حرفه ای حضرت فاطمه (س) خواهران شیراز برگزار شد فرصت خوبی به دستمان داد تا بار دیگر با این مادر ودختر سخت کوش به گفتگو بنشینیم. نازنین همچنان دست بر حنجره مادرش می گذارد تا صدای دیگران وپاسخ مادرش را با روح خارق العاده اش بشنود.

مادر نازنین دراین فرصت گفت: اداره کل فنی حرفه ای استان فارس این کارگاه آموزشی ونمایشگاه دست ساخته ها را در اختیار ما وچهارنفر دیگر از فعالین این رشته قرار داده است تا فرصتی باشد برای کسب مهارت های بیشترونیز کسب سفارش وعرضه محصولات دست ساخته نازنین وسایر فعالیت این رشته خاص در حوزه صنایع دستی ایران.

جملیه افریده می گوید: این کارگاه قادر است فرصت خوبی برای کارآفرینی واشتغال زایی علاقمندان وفعالین سفال گری باشد که البته این فرصت در اختیار نازنین قرار گرفته وبه نحوی شایسته می توان از آن استفاده کرد . اما نکته مهم دراین مسئله زمان محدود نمایشگاه وکارگاه است که احتمالا تا پایان شهریور ماه تمدید می شود واین درحالی است که نازنین نیاز دارد یک محل بصورت کارگاه در اختیارش قرار گیرد که هم ثبت سفارش کند و هم تولیدات خودش را افزایش دهد.

او افزود: در سال گذشته به واسطه ساخت یک مستند از نازنین بنام آفریده به کارگردانی رایحه مظفریان ساخته وپخش شد که از جانب یکی از بخش ای خصوصی مورد استقبال قرار گرفت. در پی آن نازنین وخانواده دعوت شدند و مدیران آن مجموعه با درایت ونگاه خاص به موضوع دست ساخته های زیبای نازنین را پیش خرید کردند اما من به آنان گفتم فقط همین تعداد آثار موجود است وآنان اصرار داشتند برای هدیه دادن به افراد خاص ومیهمانان ویژه خود به این آثار نیاز دارند وقرار شد پیش از سال 1402 50 اثر ساخته وتحویل شود و در سالجاری نیز 150 اثر ساخته وتحویل ایشان گردید .

به گفته مادر نازنین ابوالوردی تمامی آثار سالم تحویل ومبلغ مورد نظر نیز واریز گردید که از دست اندر کاران آن بخش کمال تشکر را دارم.

این مادر سخت کوش که سرنوشت تاریک دخترش را به روشنی ازسرنوست معتقد است ، باید از این چهره های منحصر به فرد ودارای شرایط ویژه حمایت نمود چرا که نازنین ها می توانند با اندک حمایتی روی پای خودشان بایستند ونیازی به کسی در بعد مالی نداشته باشند. درهمین جا از مدیران استان درخواست می کنم یک کارگاه برای نازنین ونازنین ونازنین ها در نظر بگیرند تا بتوانند با هنر خودشان زندگی کنند.

گفتنی است این نمایشگاه و کارگاه آموزشی شاید تا پایان شهریورماه سالجاری دایر باشد. همچنین در یک نگاه تخصصی می توان گفت، سندروم آشر یک بیماری ژنتیکی است که هم بر شنوایی و هم بر بینایی فرد تأثیر می‌گذارد. این بیماری انواع مختلفی دارد؛ کودکانی که به نوع اول این سندروم دچار هستند از ابتدای تولد با نابینایی و ناشنوایی شدید به دنیا می‌آیند که در نتیجه قادر به تکلم نیز نیستند.

در این شرایط نه تنها این کودکان با مشکلات تعادلی رو به رو می‌شوند، بلکه آموزش دادن به آن‌ها و حتی برقراری ارتباط با دنیای اطراف برایشان با چالش‌های بسیاری همراه است؛ چالش‌هایی که با زندگی در جوامعی چون ایران که امکانات محدودی برای معلولان فراهم است، دو چندان می‌شود.هرچند نازنین به همت مادرش توانست برموانع چیره شود. /// انتهای پیام 730 کلمه

یادداشت 23 تیر ماه 1402   / فرزادوثوقی روزنامه نگار

پس از بهمن بیگی

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

حوالی خبرها را که جستجو می کنیم از مردی افسانه ای سراغ خواهیم گرفت که با جان ودل تعلیم وتربیت را درروزگاری سخت برعهده گرفت. محمدبهمن بیگی مدیر کل افسانه ای نبود او معلمی افسانه ای بود، پس از بهمن بیگی هیچکس راهش را ادامه ندادوپیوند آموزش وپرورش قطع شد،هرچند برمزارش خیلی ها عکس های یادگاری گرفتند تا پا برپله ای بالاتر بگذارند، اما بدون دانش آموز!؟ حوزه حوزه فرهنگی صرف است وخلوص آن آنقدر بالاست که با هیچ عیاری قابل ارزیابی نیست. لزوما افسانه ها ومردان افسانه ای را جستجو می کنیم و درطول تاریخ شاید سالها ویا قرن ها بعد شبیه سازی اتفاق بیفتد، وقتی دوباره نیاز به فهم وفهمیدن بود.

حوالی خبر ها را که جستجو کنیم آماری حدودا 970 هزار نفری از دانش آموزان بازمانده از تحصیل در کل کشور را خواهیم یافت.این آمار علیرضا کاظمی سرپرست وزارتخانه مهم آموزش وپرورش بود. زمانیکه او این خبر را منتشر می‌کرد گفته 210 هزار نفر مقطع ابتدایی و 760 هزار نفر در مقطع متوسطه از تحصیل بازمانده اند. آمار بسیار بالایی را مورد کنکاش قرار داده ایم که البته به تفکیک به بعضی استان‌ها از جمله فارس هم اشاره ای خواهیم داشت.

یک مقام وزارتی در سال تحصیلی 1400_1401 گفته در تهران 180 هزار دانش آموز بازمانده از تحصیل از ابتدای سال 1399 داریم که 70 درصد این افراد بدلیل نداشتن شماره تلفن دیگر قابل دسترسی نیستند. (فارس، آبان 1400).

شهریور ماه 1401 به نقل از تسنیم، مدیرکل آموزش وپرورش استان فارس خبر از وجود 23 هزار نفر دانش آموز بازمانده از تحصیل می دهد.

درتاریخ 25 مرداد ماه 1401 به نقل از ایسنا، مدیر کل وقت آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان از 42 هزار نفر دانش آموز و در فاصله چند ماه بعد در سال 1402 سرپرست آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان جناب آقای حسن بروشکی از تعداد 90 هزارنفر دانش آموز بازمانده از تحصیل خبر می‌دهد.

در مجموع پیش بینی شده است در استانی مانند سیستان و بلوچستان تا سال 1405 شماردانش آموزان بازماندگان از تحصیل به یک میلیون و 100 هزار نفر خواهد رسید واین در حالی است که به گفته همین مقامات استانی وملی با رشد امکانات همسان مواجه نیستیم. در واقع نه مدرسه ای ساخته ونه تجهیز شده و البته نیروی انسانی نیز که محور تدریس و تحصیل است تربیت و استخدام نشده اند. (ایسنا).

تحلیل ما از آنجا شروع می‌شود که زنده یاد محمد بهمن بیگی با دست خالی والبته حمایت دولت وقت، آموزش وپرورش عشایری را بنیانگذار کرد. همه می‌دانیم عشایر یکجا نشین نیستند و درآن زمان دختران خصوصا در کانون خانواده های سنتی محض جایگاهی ویژه وحصار گونه داشتند.

متقاعد کردن پدران عشایری برای درس خواندن دختران معجزه بزرگی بودکه بهمن بیگی از پس انجامش برآمد. او بچه ها (دختران وپسران عشایر) را به مدرسه نبرد بلکه مدرسه ومعلم را به نزد بچه های عشایر برد که باز هم در آن زمان معجزه بهمن بیگی بود.

تعلیم بلند سخن گفتن وپاسخ دادن به سوالات آموزگاران، هنرمندی بود که توان خواستن وتوانستن را در جامعه عشایری زنده کرد.

از طرفی محمد بهمن بیگی(مدیر کل افسانه ای) شخصا به "مدرسه چادرها" سر می زد وبازرسی ازعملکرد آموزگاران را زیر نظر داشت. لر، ترک، کورد، بلوچ وفارس برای او مانعی نتراشیده بود. باسواد شدن حرکتی بود که در زمانه خود به نوعی توسط یک مرد وبا اراده ای قوی در حال گسترش بود.

با امکانات آنروز بازمانده ای نداشتیم که هیچ مدارس شبانه روزی عشایری تا سال 1346 در مرکز فارس با ظرفیت بی نظیری در مساحتی قابل ملاحظه (خیابان معدل شیراز) تاسیس شد. با این شرایط نیازی به طی فاصله خانه ومدرسه نیزنبود.

فضا های بسیار بزرگ دیگری در مناطق مختلف فارس وکشور تاسیس شد تا عشایرو مردمان روستایی تحصیل کنند و بورسیه خارج از کشور شوند . این روزها نام دکتر ملک حسینی پدر پیوند عضو ایران وجهان و صدها پزشک و مهندس خارج رفته و دارای کرسی برسر زبان هاست.

همه رشد کردند و رفتند واما به پشت سر خود نگاه نکردند چرا که بهمن بیگی فقط "محمد بهمن بیگی تنها" بود وجانشینی نداشت.

واقعا چه کسی دراین دنیا پیدا می‌شود که رایگان به بچه های عشایری و روستایی علم بیاموزد و آنان را بورسیه خارج از کشور کند و در دانشگاه‌های جهان صاحب کرسی کند. آنهم در دوره ای که هردقیقه سواد آموزی بیشترازجان یک انسان هزینه براست.

در دوره ای که انشایی در کارنیست وثروت بهتر ازعلم گردیده است ، چگونه می‌توان انتظار داشت تا کسی جانشین محمد بهمن بیگی شود.

کتاب‌های بسیاری از او به یادگار مانده که شیوه زندگی، رنج ها و سخت کوشی و البته بزرگی او را یادآور می‌شود. اما آنچه مرا به نوشتن وا داشت موضوع پول پرستی وعلم آموزی در زمانه ما دارد. عملا در دهه های گذشته نخستین دستگاه دولتی که به وضوح خصوصی شد ودانش آموزان بازمانده از تحصیل تولید کرد، همین آموزش وپرورش بود!

دولت های چهاردهه گذشته به جای پیوند با برنامه های آموزشی محمد بهمن بیگی به قطع ارتباط تحصیلی دانش آموزان با نگاهی برمدار فقیروغنی بسنده کردنند.

در خوشبینانه ترین وضعیت در شهرهای بزرگ وکوچک چادرهای "گدایی مهرماه" برپا می‌شود و دولت دنبال افرادی بنام خیر می گردد تا برای بچه های ایرانی کیف و کفش وکتاب ودفتر بخرند. سراهای مهربانی تشکیل می‌شود وهربرگ کاغذ غنیمتی می‌شود تا دانش آموز ایرانی روی آن الفبا بنویسد.

مدارس خیرسازویا آنانکه با شعارهای خاص مجوزهای بزرگ هکتاری برای ایجاد فضای آموزشی غیر دولتی گرفتند، صدها میلیون شهریه برای ثبت نام تک فرزندهای نورچشمی می‌خواهند که عملا نیازی به سازمان سرویس مدارس نیزندارند.

یکی از مصیبت های بزرگ ما درکناربازماندگی از تحصیل، رشد منفی جمعیت است. در چنین شرایطی ملت نه میل به ازدواج دارند ونه فرزند آوری چرا که خانواده های جوان برای ادامه نسل، توانی برای تامین هزینه درحوزه بهداشت و درمان، آموزش وپرورش، آموزش عالی، اشتغال، مسکن و ازدواج فرزندان خود ندارند.

از طرفی نسل باقی مانده و درمانده قادربه کشیدن باربزرگ و سنگین محمد بهمن بیگی را ندارد. آنان همینکه به یاد دوران طلایی مردمان گذشته ایل، نامی از طایفه ای ببرند وعزتی را مطالبه کنند کفایت می کنند.

روزی معلمی میگفت هر ساعت تدریس مساوی است با پول یک کیلو گوشت. ملاک تدریس وارزش ریالی آنرا به خاطر بسپار، مردم برای فرزند خودهر یک ساعت باید پول یک کیلو گوشت را پرداخت کنند ودرغیراین صورت باخت من وتوحتمی است.

با ورود امضاهای طلایی مدارس غیرانتفاعی که نامی اشتباه وغیراصولی داشت به مدارس غیردولتی تغییرنام داد وبرخی صاحبان عقل وسرمایه، آموزگاران بنام را مصادره وکانون های ثروت خود را تقویت کردند.

الباقی آموزگارانی هم که یا در صراط مستقیم ماندند ویا معلمی شغل چندم آنان بود در انتظار همسان سازی ها و تخصیص وجذب اعتبارات کف خیابان‌ها با فرزندان پلیس خود در کشمکش فریاد وضربه باقی ماندند. ///انتهای پیام1100 کلمه

یادداشت روز 16 تیر ماه 1402    فرزاد وثوقی روزنامه نگار

شهرداری، خودگردانی پر دردسر

فرزادوثوقی روزنامه نگار

شهردار فعلی شیراز در ارایه برنامه های خود پیش ازانتخاب ازسوی اعضای شورای ششم به جذب سرمایه گذاران داخلی وخارجی برای اجرای طرح وبرنامه های خود اشاره داشته است.درابتدا باید گفت این کلیدی ترین برنامه یک شهردار منتخب است. درواقع شهردار باید از بازوی حمایتی سرمایه گذاران وسرمایه داران استانی وفرا استانی ونیز بین المللی برخوردار باشد واعضای شورای یک کلان شهرباید فردی را دعوت ونامزدچنین پستی کنند که درکارنامه خود دارای سوابق دیپلماسی اقتصادی وتجاری مطلوب وارتباط با شرکای تجاری داخلی وخارجی باشد.

هر چند شهردارفعلی تاکید بر اهمیت مسائل زیر ساختی را داشته اند اما این طرح وبرنامه نیازمند اعتبارات کلان برای ایجاد وگسترش زیر ساخت هاست و نه تنها با اعتبارات دولتی که با جلب نظرشرکای شهری خود که در رقابت پیش از رفاقت هستندقادر به تامین آن نیست. شهرداری هایی که طی دهه های اخیر از سوی دولت به خودگردانی محکوم شده اند و باید اعتبار طرح وبرنامه های خود را ازمحل وصول عوارض،بخشی ازمالیات وسایرمشارکت های مردمی تامین نماید .

کارهای بسیاری بصورت نیمه کاره باقی مانده است که شخص شهردار به وضوح از آنان اطلاع داشته وباید با اشراف اطلاعاتی ونیز بسیج امکانات واعتبارات برآنها فایق آید.

حالا بنظر می رسد آنچه بیش از هر چیزمانع فعالیت های شهردار فعلی شیراز است، هزینه های جاری پرسنلی وتامین این هزینه هاست . شهرداری که آمار کارکنان آن فزاینده وبازده عمل ناچیز است. گاهی نیزدستگاه نظارتی ، اطلاعاتی وامنیتی اشخاصی را در بعد فساد مالی چه در شورای ششم وچه از بدنه کارکنان شهرداری وقت شناسایی،دستگیروتحویل دستگاه قضایی میدهد.

درواقع شهردار پیش از هر اقدامی گرفتار مخاطرات فساد گونه در بدنه دستگاهی است که حالا باید مدیریت آنرا با احتیاط به انجام برساند.احزاب به شهرداری به چشم قلک نگاه می کنند. دسترسی به اطلاعات ونقشه های شهری ومسیرهای توسعه یکی از جالب ترین خواسته های احزاب سیاسی است چرا که برای ادامه بقاءوفعالیت های خود نیازمند کسب درآمدهای میلیاردی هستند، درآمدی که نیازمند رانت اطلاعاتی است. اگر در برخی شبکه های مجازی شاهد افشای غافلگیرانه اسناد ومدارکی هستیم که نباید رسانه ای وافکارعمومی را نسبت به این دستگاه خدمات رسان تحریک کند، ناشی از همان چینش مهرهای انسانی در بلدیه است!

احزاب در زمان تصدی خود بربلدیه نیروهایی را وارد وحتی استخدام رسمی می کنند تا در بلدیه باقی بمانند واطلاعات لازم برای تضعیف مدیریت شهری را با بهره گیری از جنگ روانی در بستررسانه های مجازی دنبال کنند. این جنگ بطور حتم باعث تاخیرمراحل توسعه وحل مشکلات مردمی است.

در بخش دیگر ترافیک می توان پاشنه آشیل شهرداری باشد. دراین رهگذر کمتر انتقادی متوجه پلیس راهور است اما تهاجم به سمت شهرداری سنگین تر از همیشه انجام می شود. ترافیک همچنان به علت تجمیع مراکزخدماتی ومدیریتی استان درهسته های مرکزی شهردرحال افزایش والبته انتظارات رانیزدر رابطه با عدم کنترل آن افزایش داده است. تجمیع مراکز درمانی در شیراز باعث اصلی ترافیک درهسته های مرکزی شهر است وشهرداری به هیچ عنوان نمی تواند با این قشرمذاکره ومناقشه نماید.

سرپرستی بانک ها، وجود برخی ادارات کل وپرمخاطب چون آموزش وپرورش وکمیته امداد، حضور ساختمان استانداری فارس، دفتر امام جمعه شیراز، ساختمان وزارت اطلاعات ، مراکز خرید پر مخاطب که در گذشته با پرداخت عوارض حذف پارکینگ برمشکلات آینده فشار ایجاد کرده اند، دسترسی به مراکز گردشگری وبازاربزرگ وتاریخی شیراز ونیز راه دسترسی به حرم مطهر، دسترسی به فرودگاه شیرازوچند بیمارستان ومرکز درمانی بزرگ دولتی وتامین اجتماعی ونیز اقامتگاههای بزرگ وکوچک وبافتی که همچنان سکونتگاه مردمی است همه وهمه باعث شده ترافیک چه درسطح وچه درتونل های مترو لب ریز شود.

برای توسعه نیازمند پراکنده نمودن خدمات ازهسته مرکزی شهرهستیم، تا ترافیک سبک شود.اگرفکرمی کنیم این ترافیک محلی برای درآمدهای دولتی شده ، اشتباه تصورنکرده ایم چراکه مردم را برای انجام کارهای ضروری به باتلاقی می کشانیم که درآن برگ های جریمه صادروحرف اول وآخر رامی زند.

لطفعلی خان وکریم خان زند دو معبر بزرگ وپرمخاطب است که سیل ترافیک را به خود جلب می کند. سرریزترافیک این دو خط بزرگ ارتباطی تمامی انشعابات مربوطه را در بر می گیرد حتی مسیر تند رو حاشیه رودخانه را ، در زمان ساخت این مسیر تند رو ، مدیران وقت شهرداری امیدوار بودند ترافیک بدون ترمز حجم خود را به سمت شمال غرب برساند اما تفکر وهزینه های انجام شده تله ای بیش نبود تا توقف ترافیک حجیم را در رودخانه خشک به سرانجام برساند.

نبود دفتر مهاجرت در شیراز یکی از معایب بزرگ کار است. جمعیت ثابت وشناورشیراز تاب این همه فشاروترافیک را ندارد. اول باید دید مساحت شهری ونیز خدمات قابل دریافت برای چه تعداد ازساکنان شهر پیش بینی شده است؟

بطور حتم زیرساخت های موجود برای جمعیتی چندمیلیونی پیش بینی نشده بود. در واقع روستاها با وضعیت معلوم اولین پایگاه تولیدات نیازهای اساسی محسوب می شدند وکسی فکرش را هم نمی کرد، جمعیت روستاهای فارس ونیز استانهای دیگر کشوربه سمت شیرازسرازیرشود. حجم مهاجرت روستاییان دال بر شکست برنامه های بنیاد مسکن درعمران روستاهاست، چراکه روستاییان زادگاه خود را ترک وحالا بنیاد مسکن باید شرح وظایف خود را معطوف به حاشیه شهرهای بزرگ وکوچک نماید، تا اینکه همچنان در روستاهای خشکیده وبدون سکنه اجرای عملیات نماید.

دردههای گذشته شیراز با دوخطر بزرگ مواجه شد، اول سیل جمعیتی ودوم سیل ناشی از بارش های فصلی که متاسفانه هیچ تمهیدی برای مهارآن اندیشه نشد.

اگر باران ببارد شیرازرابا تلفات انسانی آب خواهد برد و اگرروستا ها دچار فقر وبی توجهی شوند سیل جمعیتی ،شیراز بدون دروازه را با خود می بردوغافلگیرمی کند والبته برحجم آسیب های اجتماعی می افزاید.

امروز دچار گفتار درمانی مدیرانی هستیم که مسوولیت پذیر نیستند. مشکلات همان مشکلات نخ نمای گذشته است و حرف ها همان حرف های کهنه وقدیمی. ماهیت نظام شورایی برای مدیریت واحد شهری همان جلب اعتماد و وجذب سرمایه گذاران بود که البته با شکستی سنگین همراه شد. آیا مناطق شهرداری به درآمدزایی مورد انتظار رسیده اند؟ آیا سهم وسرریزدرآمدهای شهری از مناطق برخورداربه مناطق غیر برخوردار می رسد؟ //// انتهای پیام 1000 کلمه

یادداشت روز 9 تیر ماه 1402   /  فرزاد وثوقی روزنامه نگار

معادله ساده مالیاتی

فرزادوثوقی روزنامه نگار

اطلاق تولید رادراین نگارش هم به ایجاد اشتغال وهم کالا وخدمات وهم درآمدهای ارزی جایگزین خام فروشی نفت منتصب می کنیم. در گذشته ای غیر قابل انکاردریافت های نامتعارف از سرمایه گذاران خرد وکلان باعث شد ، سرمایه گذارانی که امر مهم تولید را دردست داشتند به سپرده گذاران بانکی تبدیل شوند. اشتباه بزرگی که در خلاء ندادن فرصت به کارآفرینان در ایران اتفاق افتاد. فرصت ها کاملا واضح که نیازی به توضیح نداردچرا که همچنان با آنها دست به گریبان هستیم. در یک کلام زیرساخت های تولید یا دچار آسیب وتنگ نظری شدند ویا درمکان هایی که قراربود تولید اتفاق بیفتد وجودنداشتند.

کارآفرینان یا همان سرمایه گذاران، یک سهم آورده بعلاوه طرح توجیحی وموثر خود را بعلاوه اختصاص تسهیلات بانکی دراختیار دارندو وظیفه موثرآن پوشش نیازهای داخلی دارای استانداردهای جهانی وهم ارز آوری است. یعنی تولید واستاندارد بایددر حدی باشند که ثبت سفارش خارجی همراه با بازاریابی جهانی انجام شود وبازارهای جهانی پیش از تولیدداخلی ، محصولاتی را که نیازمند تامین آن هستند پیش خرید نمایندویا احتمالا پیش پرداختی به تولید کننده بابت خرید مواد اولیه وسایر موارددر حوزه تقویت تجهیزات ، پرداخت کنند.

این پیش پرداخت بصورت دلارودرهم انجام می شود وبرای ورود این ارز باید بستر نظام بانکی ما از هر حیث آمادگی داشته باشد. اما بلوکه شدن سهم تولید در بانک های خارجی با توصیف شدت گرفتن تحریم های اقتصادی ، پاسخ لازم واقناع کنند ای نیست. چرا که در سیاست نباید مانع حوزه اقتصادی ومعیشتی ملت شد ودر حوزه اقتصادی نیز نباید آنرا به ابزاری برای فشار سیاسی بکار گرفت. که متاسفانه امروزه هر دو توصیف دریک کانال مورد استفاده قرار گرفته اند.

با رکود تولید ، بیکاری خلق شد وجوانان تحصیلکرده ویا آچار بدست ازنعمت کاردرکارخانه های بزرگ وکوچک محروم شدند. صاحبان سرمایه وکارآفرینان با توجه به اعمال سیاست های خارجی وتنش های پی درپی سیاسی با موانع بزرگی در امر تجارت جهانی برخورد کردندواین موانع آسیب زا آنان را از ادامه راه تولید و اشتغال ونیز حضور دربازارهای جهانی باز داشت.

هر چند سیاست های تنش زدایی در داخل ایران بصورت فصلی در دوره های چهار ویا هشت ساله اعمال شد اما تنش های پس از گفتگوها برشدت انزوای کالای ایرانی در بازار جهانی افزود.

حالا دوباره با سیاست های تنش زدایی در حوزه سیاست اقتصادی واقتصاد سیاسی مواجه شده ایم که ترمزاین بازی نرخ دلارودرهم را تا مرز 60 هزار تومان وپیش بین های هر دلار یکصد هزار تومان کشیده است. با اعمال این سیاست ها در دولت سیزدهم تورم مهار نشده اما متوقف شده است. درواقع دوران رکود تورمی را طی می کنیم .

دورانی بسیار شکننده که ممکن است بایک حرکت سیاسی حتی یک بیانیه ویا احتمال انجام یک حرکت خودسرانه ، فروبریزد ودوباره ثانیه به ثانیه پول خارجی بربرتری خود برپول ایرانی بیفزاید.

دوران پایان سلطه نفت براقتصاد شاید از شصت سال پیش هویدا گردیده بود. زمانیکه سعی داشتند کشاورزان را مجبور کنند از خیر کشت برنج بگذرند وواردات آنرا شدت بخشند چرا که برخی کشورهای جهان تا زانو درآب گرفتار شدند وبرخی به دلیل پیش بینی شرایط جوی دست به گریبان بی آبی می شدند. اما وبه هر طریق امکان این انصراف به دلیل فقر فرهنگی ونیز توقف صنعتی ایران محقق نشد.

کشت گندم وبرنج یا همان غرق آبی ها ادامه یافت. فارس مدال افتخار گرفت ودر نهایت خشک شد.حال با این وضعیت حتی امکان استقرار برخی صنایع مانند پتروشیمی های پیش بینی شده وجود ندارد. تنها شانس باقی مانده تفهیم فرصت استقرار صنعت گردشگری است. هر چند سرمایه گذاری دراین بخش جگر شیر می خواهد چرا که یک تضاد اندیشه دراین بین وجود دارد.

دیدگاهها به سمت رونق گردشگری بسیار منفی است. تنگرهای وارد شده به اماکن گردشگری که در یک روزشاید میلیون ها گردشگر داخلی وشاید خارجی داشته باشد ، منفی منفی از آب درآمد. حوزه قضایی ما از طرفی خود را حامی صنعتی وتولید معرفی می کند واز طرفی صنعت گردشگری را به عنوان صنعت برتر فارس مورد پذیرش قرار نمی دهد.

به گذشته باز می گردیم ، زمانیکه همایش های بزرگ پولشویی درایران برگزارمیشد وشعارهای محوری آن" از کجا آورده ای" بود. با این شعار سرمایه گذاران را فراری میداند. درواقع رانت اطلاعاتی باعث می شد پیش از برگزاری همایش ، سرمایه گذاران میدان را خالی کنند.

حال دراین نقطه ایستاده ایم،صنعت قابل توجهی نداریم تا پاسخگوی نیازهای اشتغال جوانان باشد. بازنشستگان نیز به دلیل اختلاس های انجام شده مدیران صندوق های مربوطه از نعمت همسان سازی بی بهره ماندندو دریافتی های آنان با نرخ تورم همخوانی ندارد.

یارانه نیز پس از گذشت شانزده تا هجده سال ،ثبات خودرا حفظ کرده درحالیکه تورم با سرعت صوت از آن عبور کرده است. اصل داستان یارانه ها مطالبقتی با داستان مالیات دارد. درآن زمان گفته بودند یارانه های دولت بر انرژی ونان قطع می شود ومستقیم به ملت پرداخت می شودتا مردم خودشان مصرف خودشان را کنترل کنند ودرعوض منابع صرفه جویی شده از محل یارانه ها به امر تولید اختصاص پیدا خواهد کرد! امروز هم می گویند مالیات برای رونق پروژهای عمرانی ونیزخلاء درآمدی شهرداری ها و توسعه کشور بجای درآمدهای نفتی بکار گیری خواهد شد.

ما به دنبال یک معادله ساده مالیاتی هستیم. کسانیکه باید مالیات بدهند فرارمالیاتی دارندو آنانکه حقوقشان به گروگان گرفته شده است پیش از دریافت حداقل ها با کسرمالیات مواجه اند.مدیران مربوطه می گویند به دنبال شکار دانه درشت های فراراز مالیات هستند. روزگاری نیز به دنبال دانه درشت های تسهیلات بگیر هستند وتهدید می کردند نام این ابر بدهکاران بانکی را در رسانه های رسمی اعلام خواهند کرد. حتی می گفتند تعداد این افراد به تعداد انگشتان یک دست است.

فرهنگ مالیاتی از این قرار است که ملت در قبال حسن نیت دولت درامرعمران وآبادانی کشورمالیات وعوارض خودرا به موقع پرداخت می کنند. کسی به صندوق های مربوطه دست درازی نمی کند ورقم اختلاس ها هر روز نرخ افزایشی ندارد.

درآن کشورها دکل نفتی مفقود نمی شود وبه صندوق تامین اجتماعی اش که حاصل دسترنج کارگران دست پینه بسته است تعرض نمی شود. در واقع اعتماد حکم فراست. صنایع بصورت زنجیره ای وبین المللی در حال فعالیت هستند و فناوری های نوین حرف اول را می زنند. سفارتخانه ها بشان باز است و دیپلماسی اقتصادی مقدم بر دیپلماسی سیاسی است. درواقع دیپلمات ها آموزش های بازار یابی وعقد قراردادهای بزرگ تجاری می بینند تا اینکه بخواهند یک سیاستمداربا ژست متفکرانه باشند.

برخی کشور ها در سفارتخانه های خود پنجاه عضودارند که یک نفرشان پاسپورت مهرمی کند وچهل ونه نفر دیگر بازاریابی می کند و اما برخی کشورهای سیاست زده از پنجاه عضو یک نفر بازاریابی وچهل ونه نفر پاسپورت مهر می کنند. با این اوصاف نیازمند یک تغییر جهت اساسی در روند موجود هستیم. روندی که ما را دوباره راهی بازار های جهانی کند و دریافت مالیات بدون تنش وبا سهولت از افراد خاص برای تامین حداقل های معیشتی دریافت شود. این روند امنیت ورفاه اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. /// انتهای پیام 1200 کلمه

یادداشت روز 5 تیر ماه 1402 / فرزاد وثوقی روزنامه نگار

شورا در خان ششم محرومیت

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

نمی دانم تعریف درستی از محرومیت وحاشیه نشینی تاکنون ارایه شده است یا خیر؟ چرا که هر نوع حرکتی برای محرومیت زدایی دچار اطاله شده ومحرومیت ها پابرجا رخ نمایی می کنند. مناطق محروم مخلوق سیاست های غلط وشاید بدون پرده مدیریت شهری است.دراین رهگذر اول باید دید، به موضوع مهم مدیریت واحد شهری تا چه اندازه پرداخته ایم وآیا این نوع مدیریت نه در شعار که در عمل مورد توجه مدیران ارشد ملی واستانی بوده است.

ما برای دستیابی به مدیریت واحد شهری از وجود شوراهای شهر در شش دوره گذشته بهره گرفتیم ، اما شوراها نردبان صعود افرادبه سمت مجلس شورا ویا کابینه شدندواز طرفی فساد مالی خواسته وناخواسته دامنگیراین نهاد مردمی شد و گاها قبل از پایان دوره منحل شدند.

کاهش مشارکت مردم ناشی ازعملکرد غلط وشبهه برانگیزشوراها برنامه ریزان را به سمت ارایه لیست های انتخاباتی سوق داد. کاهش آراء در شهرهای بزرگ با جمعیت میلیونی ، فلسفه توان در ایجاد مدیریت واحد شهری را بشدت تنزل داد. در واقع احزاب هر چهار سال درمیان سکان مدیریت شوراهای شهرداری را بدست گرفتندو دراین غفلت بزرگ عمران شهری کاهش وداستان حاشیه نشینی توسعه یافت.هر چند گاها کلنگ پروژها وابرپروژها تکانه هایی به رزومه های افراد وارد کرده اما کافی نبوده است.

شوراها در روستا نیز توان اجرای برنامه های هدفمند ومهم اقتصادی اجتماعی وفرهنگی را نداشتند،به همین دلیل اجماعی حاصل نشد و روند مهاجرت از روستا به حاشیه شهرها افزایش یافت.

شهرداری یا همان بلدیه های قدیم که وظایف خاص خدماتی را در قبال دریافت بودجه دولتی برعهده داشتند به محل مجادله گروههای سیاسی با هدایت شبکه های اقتصادی بدل شدند.شهرداران منتخب وزارت کشور به شهرداران منتخب اعضای شورای شهر تبدیل شدند و تیغ استیضاح را برگردن خود احساس کردند. در 24 سال گذشته وتشکیل شوراها ، دولت ها از فرصت فرضیه اداره امور توسط مردم برمردم استفاده کردند و شهرداری ها را بنام خودگردان معرفی واعتبارات سالانه را قطع نمودند.

در واقع سازمان تشکیل شده همیاری ها نیز قادر به تامین تمامی نیازهای مالی شهرداری ها نبود، چرا که درآمدهای حاصله در جریان مصرف از پراکندگی های خاصی رنج می برد.

شهرداری ها که پس ازفرضیه حاکمیت مردم برمردم دچارچالش های اعتباری شدیدی شده بودند، از طرفی فرمان هدایت را ازسمت خدمات وعمران شهری به سمت امور فرهنگی وسیاسی چرخاندند و از طرفی با افزایش سالانه عوارض و سایر مشتقات آن که با مصوبات شوراها همراه بود ،دچارتاخیردردریافت های مردمی واصناف شدند. از این روست که یکی از سیاست های دریافتی شهرداری ها بخشودگی ویا اعمال تخفیف دربرخی ماههای سال برای تشویق اصناف و واحدهای ساختمانی است.

درآمدهای شهرداری ها از منابع مردمی واصناف ، آلوده به پرداخت مالیات های سنگین به دولت نیزهست . اما دراین رهگذر باید تاثیر تورم را که دولت درآن نقش پررنگی دارد را نیز لحاظ نمود. با افزایش تورم وعدم همسان سازی درآمدهای مردمی، قدرت خرید بشدت کاهش یافت و بسیاری از مشاغل روبه تخریب وتعطیلی گذاشتند.

حالا با فقیر شدن مردم ، تمایل به حاشیه نشینی وفرارازترکش های تورم ویا یافتن اشتغال کاذب افزایش یافته است. منطقه محروم واتلاق آن به حاشیه نشینی ها چندان علمی بنظر نمی رسد. چرا که شهر های اقماری مانند شهر صدرا نیز در شمارمناطق محروم منظور می گردد.

محرومیتی میراثی که مدیران ملی واستانی والبته شهری هنوز نتوانسته اند مشکلات این شهر جدید را حل وفصل کنند. اسکان جمعیتی قابل توجه درصدرا هم بار ترافیکی داشته وهم این منطقه بدون زیر ساخت های شهری را با چالش های شدید بهداشتی ،آموزشی ، فرهنگی ، اجتماعی وگاها امنیتی مواجه ساخته است.در نتیجه شهرصدرا نیز یک منطقه محروم تلقی می شود که سرعت رشد زیر ساخت ها درآن کند وگاها غیر قابل قبول است.

به سمت بافت تاریخی فرهنگی والبته فرسوده شیراز هم که سری بزنیم ، محرومیت ها در اوج خود قرار دارد. گاهی شعار محرومیت زدایی،با بازگشت شیرازی ها به بافت فرسوده وفروریخته همراه می شود و گاهی با شعارهای فرهنگی باید به نبرد آسیب های موجود رفت. اما بافت در شوک بی توجهی ها مانده است وهر روز می توان سوژه ای بزرگ وکوچک از آن بدست آورد.

بنظر میرسد برای پاکسازی بافت تاریخی فرهنگی وفرسوده شیرازازآلودگی ها، بهترین نسخه ، نسخه فرهنگی است. در ایام خاص وتقویمی سال وبرای شاد نگهداشتن مردم می توان کنسرت ها را دراین محیط 365 هکتاری برگزار نمود. جلوه های بافت تاریخی فرهنگی هنوزآنقدر گیرایی دارند تا بتوان هنرمندان ومردم را به سمت خود بکشانند.شاید بافت تاریخی فرهنگی شیراز با اهرم فعالیت های فرهنگی که اصالت خودش نیز درآن نهفته، زنده شود.

وقتی اهل فرهنگ ورودی قوی وهمه جانبه به بافت داشته باشند قطعا آسیب ها دست از میدان داری برخواهند داشت وشاهد ارتقای فرهنگی وعمرانی آن خواهیم بود.

به اخبار موجود وشاید تاریخ گذشته خبرگزاری های رسمی دولت که نیم نگاهی داشته باشیم ، درفصول خاص وسفرهای بزرگان ، با اعتبارات خاص وهنگفتی به مناطق محروم برخورد می کنیم که معلوم نیست در جای خود هزینه شده اند یا خیر؟ حال سوال اینجاست که اگر درجای خود هزینه شده اند پس چرا شاهد استمرار محرومیت در مناطق محروم هستیم.

گاهی این قلم اعتقاد دارد مناطق محروم پادگان ویا آمادگاهی برای نگهداشت آسیب ها برای وارد کردن آسیب به بخش های برخوردار شهری است. چرا که استمرارمحرومیت وحاشیه نشینی با شعارهای سازندگی در تعارض است./// انتهای پیام 870کلمه

یادداشت روز 2 تیر ماه 1402 / فرزادوثوقی روزنامه نگار

چه شد بی حجاب شدیم!؟

فرزادوثوقی روزنامه نگار

بی حجابی وبی پروایی اخلاق ودوری ازتقوا از اختلاس ها ، ترک فعل ها ،بیکارهای طویل المدت جوانان ، تنگی معیشت و شرمندگی بازنشستگان وسفره های خالی کارگران آغاز شد.

پخش اخباراختلاس سه هزارمیلیاردی یکی از عناصردولتی شاید آغازگرماجرای بدگمانی اجتماعی به هیات حاکمه بود. چرا که به پیوست این خبر، اخبار دیگری با ارقام درشت تراز اختلاس های بی پروا در رسانه ها منتشر شد.اختلاس ها از بی تقوایی است و برداشتن حجاب از چهره این عناصر آسیب های جدی به افکار عمومی وسرمایه های اجتماعی وارد کرد.

این نوعی بی حجابی وبی پروایی درمقابل ملت وقانونی است که همه باید مطیع آن باشند. از کابینه گرفته تا مجلس وشوراهای اسلامی شهر وروستا و البته مردم.

مردم بی حجابی وبی پروایی در عملکرد را از بالادستی های خود الگو برداری می کنند. اگر بالادستی ها حجب وحیا داشته باشد ملت هم حجب وحیا را رعایت می کنند.

دراین شکواییه بزرگ ملت جای خالی نظارت ها را نیز مورد پرسش قرار میدهند که چه شد دراین عرصه نظارتی هم وجود ندارد وباقی قضایا!

تحلیلگران اقتصادی ارقام اختلاس شده را جمع وتفریق کردند و حاصل بدست آمده گویای آن بود که اگراین ارقام اختلاس نشده بود، یک یا دو ایران دیگری می توانستیم بسازیم. مسکن وکار و گسترش عدالت اقتصادی برای همه.

وسرمایه گذارانی که با اعتماد به نظام بانکی ،می آمدند و تبادلات مالی به درجه ای میرسید که کار برای همه ایجاد می شد.

اما با این حجم از اختلاس ها اعتماد عمومی بشدت نزولی شد.برای سرمایه گذاری امنیت لازم است وامنیت برای اثبات خود باید حجم سرمایه گذاری داخلی را پیوست صداقت خود کند.

ترکیه وکشورهای حاشیه خلیج فارس دراین شرایط به جذب سرمایه گذاران ایرانی پرداختند واز آن طرف مقامات صاحب قدرت داخلی از سرمایه گذاران خارجی دعوت و ایران را بهشت سرمایه گذاری معرفی می کردند!

جای بسی تاسف وتعجب است که چگونه امکان دارد شاهد فرار سرمایه داران داخلی و دعوت از سرمایه گذاران خارجی باشیم .

حسب سابقه دراین میدان کارها اصولی وقانونی انجام نشده است.ما در شهرها وروستا ها ، شوراهای اسلامی ودرسطوح استانی وملی مجلس شورای اسلامی را برای آنکه اقتصاد به روز وساماندهی شود ایجاد کردیم.

حالا باید به کارنامه اعضای شوراهای اسلامی شهرو روستا نیم نگاهی داشته باشیم که چه کردند وچه تعداد از این اعضا به دلیل فساد مالی برکناروصاحب پروند قضایی شدند. از طرفی نمایندگان مجلس به دلیل مصونیت هایی که دارند تنها در پایان هر دوره آنهم شاید تایید صلاحیت نشوند.

نتیجه تمام این قضایا تنها یک مسئله وآن ریزش سرمایه های اجتماعی وکاهش اعتماد ملت بود. جنگ ترکیبی که برآن تاکید می شود توسط همین عوامل چند ملیتی حاضر در بدنه قدرت سیاسی کشور در حال اتفاق است. دشمن شناسی یک اولویت مهم وتاثیر گذار است. صرف ظاهر انقلابی ،نشانه انقلابی بودن نیست بلکه افراد باید ذات خودرا نشان بدهند.

برای آنکه جذب حداکثری داشته باشیم باید از رافت اسلامی بهره گیری کنیم. اما برخی چنان دافعه دارند وخود را آنگونه که نیستند معرفی می کنند که ضریب خطا رابشدت افزایش می دهند. ظاهرافراد انقلابی است اما عملکرد همان مثال ترک فعل است.

مصداق ترک فعل انباشت پروژهای راکد در کشور واستان فارس است. نگاهی به پرونده اقتصادی فارس موید این ترک فعل خواهد بود. مدیران ونمایندگانی که به سفرهای خارجی پرهزینه رفتندودرکنارش شاید واحتمالا برای معرفی ایران تلاش نمودند. هیات های اقتصادی برای تبادل کشاورزی فرا سرزمینی، اسقرار صنایع تبدیلی ، گسترش فضای مجازی و ...حکم ماموریت گرفتند ورفتند وآمدند اما کار آنان پیوست اطلاعاتی و عملیاتی نداشت.

کشورهای آفریقایی ، آمریکای لاتین وحتی برخی کشورهای همسایه برای تولید وصادرات هدف دیپلماسی اقتصادی قرار گرفتند اما تا امروز تولید بیکاری همچنان در سطوح ملی واستانی حرف اول را می زند. هر چند آمارها گویای بهشت کار و کارآفرینی است اما مردم تقاضا بدست پای میزهای خدمت مدیران صف کشیده اند. سمت وسوی تقاضای ملت از مدیران، اشتغال برای فرزندان تحصیل کرده شان است.

با همین اوصاف حس بدگمانی در حال گسترش است و از دورچون سراب نوای امید آفرینی به گوش می رسد. تفاوت طبقاتی مشکل آفرین شده است. دربرخی خانه ها استخر را با آب پر می کنند وآب برخی خانه های محقر قطع می شود. به همان میزان مصرف آب باید فاضلاب تولید شود اما پساب آن به چرخه صنعت وکشاورزی نمی رسد. حالا فقط باید به علامت های سوال توجه کرد. نسلی که دربیکاری پرورش می یابد چگونه می تواند در مدرسه ودانشگاه آموزش پذیر باشد.موضوعات در عین پیچیدگی های عمدی دارای راه حل است .

دراین نقطه به یاد سخنان سردار سرلشکر سلیمانی می افتیم که بارها وبارها در فضای مجازی در سطوح گسترده ای پخش شد وآن (من و هم حزبی های خودم ، این اصولگراست آن اصلاح طلب است ، آن بی حجاب است و... چه چیزی را می خواهیم حفظ کنیم خدا میداند). مراد سردار اتحاد بود،حالا صف بازی در جبهه اتحاد، متحمل خسارت شده است و باید دید چگونه در میان انبوه وعده های زمین مانده آنرا ترمیم کنیم؟

کار، مسکن وازدواج برای جوانان به رویایی تبدیل شده است وباید هرچه سریعتر از این باتلاق خارج شد اگر جوانی جمعیت را قلبادرخواست می کنیم. /// انتهای پیام 840 کلمه