کتمان بی آبی برای کشاورزان، وقتی اشتغال جایگزین نداریم  /// فرزاد وثوقی روزنامه نگار

کتمان بی آبی

برای کشاورزان، وقتی اشتغال جایگزین نداریم

فرزادوثوقی روزنامه نگار

هرچند بحران آب درایران شکل گرفته است اما نمی توان دست روی دست گذاشت. درنگاهی دیگر همانطور که دامداری سبک ما ایرانیان به شکل سنتی باقی مانده است و عشایر کشور از همان روش های پیشین برای نگهداری دام سبک استفاده می کنند ، کشاورزی ما نیز همچنان از روش های سنتی پیروی می کند.

مکانیزه کردن کشاورزی درایران وادعای پیشرفت دراین حوزه هیچ ربطی به نگداشت آب وحفظ منابع موجود نداشت وندارد. واقعیت امر از برگزاری نمایشگاههای مختلف دراین زمینه که به نوعی رشد صنعتی محسوب می شود ربطی به محاسبات بحرانی شدن وضعیت آب نداشته است چرا که با این روش ما کار را برای کشاورزان آسانتر کردیم تا بدین وسیله سطح زیر کشت را افزایش دهند ودر نتیجه آب بیشتری مصرف کنند.

رسیدن به نقطه اوج خودکفایی تولید گندم نمایش یک سراب بی محتوا بود چرا که با افزایش سطح زیر کشت این محصول وادعای خودکفایی آن تنها منابع آب را هدر دادیم . ایران کشوری نفت خیز والبته فروشنده گازاست. هرچند تک محصولی بودن اقتصاد می تواند زیان های شدیدی در ابعاد سیاسی برای یک کشور داشته باشد اما ایران دارای اقتصاد تک محصولی نبود و می توانست با بهره گیری از صنعت گردشگری در کنار فروش نفت درامدهای شایان توجهی داشته باشد و هم اشتغال جایگزین کشاورزی را به روستاییان معرفی کند و هم نسبت به خرید خارجی برخی محصولات کشاورزی آب بر از کشورهای دارای منابع آب قوی اقدام نماید.

ما در کشاورزی وتولید محصولات مهم نیز سیاسی برخورد کردیم چرا که برای دستیابی به اهداف سیاسی هر چند مقطعی ، کشاورزان را از اشتغال جایگزین مطلع نکردیم وآنان را دهقانانی مفلس در برابر نظام استثمارگر معرفی نمودیم و واقعیت بحران آب در حوزه اقتصاد ومعیشت را پشت شعارهای سیاسی پنهان نمودیم .

حالا هر روز که می گذرد بی آب تر می شویم و عوارض بی آبی تنها خسارت های اقتصادی نیست بلکه بحران های شدید ریز گردها و نیز فعال شدن گسل ها وفروکش اراضی را می توان دراین داستان مورد توجه قرار داد.

بی آبی یعنی لطمه شدید به امنیت چه داخلی وچه خارجی ، وقتی مناطقی خاص که قبلا دارای اقتصاد ونیز جمعیت قابل توجهی بودند ، بدون آب شوند راه مهاجرت در پیش می گیرند وممانعت از مهاجرت آنان ویا عدم ظرفیت ارایه خدمات به آنان تنش های شدیدی را موجب خواهد شد.

حالا مامانده ایم ومدالهای بی ارزش تولید گندم وزمین های تشنه که دیگر قادر نیستند جایگاه طلایی استانی مانند فارس را در تامین غله کشور حفظ نمایند. دولتی ها دراین داستان سعی دارند با ایجاد قرارگاه و وساطت کارهای جهادی از شدت تنش ها بکاهند اما این نسخه شفا بخش بی آبی اراضی نیست . ما باید سعی کنیم معیشت کشاورزان در تمامی مناطق کشور را با اشتغال جایگزین تامین کنیم . فرض براین است که شاید از گفتن واقعیت ها درهراس هستیم ویا گمان می کنیم گروه های هدف مان قادر به پذیرش وتحمل این دگر گونی ها نیستند. اما با واقعیتی دیگر هم طرف حساب هستیم وآن سردرگمی اقتصادی است که مستقیم به معیشت وسفرهای مردم متصل می شود . ما هنوز نمی دانیم ایران کشوری صنعتی است یا کشاورزی ویا حتی گردشگر پذیر چرا که تصمیمات دچار کثرت شده است و البته سلیقه های سیاسی درحال حکمرانی در نظام اقتصادی است.

واقع بین بودن در حکمرانی بهترین برگ برنده است. باید واقع بین بود و از آینده خبرداد، چرا که پیش بینی آینده با توانایی های امروز چندان سخت ودشوار نیست. کاشت وداشت وبرداشت را به کشورهای پر آب بسپاریم وتوان خودرا روی داشته هایمان متمرکز کنیم. شاید این تنها راه موفقیت باشد. /// انتهای پیام 600 کلمه

انکار تحریم وتعدیل درآمدهای صادراتی ///        فرزاد وثوقی روزنامه نگار

انکار تحریم وتعدیل درآمدهای صادراتی

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

باید به این پرسش پاسخ داد که چرا صنایع ملی ایران وصاحب برند در چهار دهه گذشته تعطیل ویا به رکود کشیده شدند وموجی از بیکاری را تولید نمودند. هرچند پاسخ به این پرسش را می توان در واگذاری های غیر اصولی وشاید مغرضانه به بخش های خصوصی وخصولتی ویا برخی نهادها یافت اما دلایل دیگری نیز باید در ذیل این اقدام وجود داشته باشد که اهداف فرهنگی واجتماعی ودرنهایت امنیتی را دنبال می کرده است.

در چند دهه گذشته مهمترین اتفاقی که برای صنایع ملی ایران افتاد از دست دادن فرصت حضور محصولات تولیدی دربازارهای بین المللی بود.پیش از پیروزی انقلاب وشاید پیش از سقوط کامل نظام پادشاهی در ایران ، سرمایه گذاران بسیاری با سرمایه های خود ایران را ترک کرده بودند وبه نوعی فروپاشی اقتصادی اتفاق افتاده بود. اما ودرهر صورت باید به این نکته توجه شود که صنایع ملی ایران وتجهیزات برجای مانده همچنان قابلیت تولید واشتغال داشتند اما تنش درروابط سیاسی حاکم برخطوط ارتباطی ایران وجهان باعث مسدود شدن راههای تولید وصادرات شد. این روش تنها به یک راه ختم می شود وآن مخاطرات معیشتی وفروپاشی فرهنگی اجتماعی است.

درواقع تولید واشتغال ایرانی در حرکت بود وکارخانه های بزرگی به جذب نیروی کار اقدام می کردند اما چرخ این کارخانه ها از حرکت باز ایستاد و در چند دهه گذشته ، دولت ها توجهی به نوسازی وتقویت بنیه این کارخانه ها نکردند. امروز تنها کارخانه های بزرگ و درحال تولید با قابلیت تورم زا ، کارخانجات تولید خودرو هستند که بنام تحریم های خارجی ونبود قطعات ،نرخ فروش خود را با رانت اطلاعاتی وافزایش لحظه ای ، همراه نموده اند.

در هر سونامی تورمی این بازار خودرواست که خط شکنی می کند و طبقات اجتماعی را به زیر خط می کشاند. در ادامه بازار طلا و دلاروارد معرکه می شوند و کالاهای اساسی ومعیشتی ملت را نیز تحت تاثیر شدید خود قرار میدهند.حلقه های زنجیر تورم در ایران ، دلار، خودرو، طلا وسکه و احتکار است.

متاسفانه اقتصاد ایران ارثیه ای شوم با خود به همراه دارد وآن احتکار وکم فروشی است. احتکار وکم فروشی به دنبال خود گرانی می آورد وآثار این گرانی به سهولت قابل برداشت نیست. این درحالی است که اگر چیزی درداخل کشور درحال تولید باشد به واسطه وابستگی به واردات وارزچند نرخی ، قیمت تمام شده خودرا افزایش می دهد واز طرفی اگر محصولی از ایران خارج شود درآمد حاصل از فروش آن به داخل کشور بازنمی گردد. با این شیوه از بیماری هلندی نیز محروم شدیم که وجودش بهتر از نبودش است.

این یک نظم در کانون بی نظمی است که برای برخی منافع دلاری وبرای کثیری فقر وفلاکت به همراه داشته ودارد.حالا وبه گفته رییس مجلس یازدهم مردم حتی توان گرفتن تسهیلات برای خانه دارشدن در قالب مسکن ملی را ندارند چرا که فشار بیکاری واندک بودن میزان حقوق ودستمزد باعث شده قادر به پرداخت اقساط بانکی نباشند وبا یک حساب سرانگشتی می توانند به این نکته مهم برسند که با حقوق هفت میلیونی در ماه نمی توانند دههامیلیون قسط بدهند.

قبل از پیدایش این ماجرا وپرداختن به حوزه اقتصاد تورمی باید نگاهی به پیش لرزه ها وپس لرزه های آن داشت. محاسبه نرخ تورم از دهه پنجاه تا انتهای دهه نود ونیز آغاز سال 1400 ملت را به این نکته واقف نمود که تشکیل خانواده وفرزند آوری شباهت عجیبی به سراب در بیابان دارد.

حالا ازدواج وفرزند آوری به امری محال تبدیل شده وجمعیت کشور بشدت درحال کاهش است. آنان که قدرت دیده بانی بهتری داشتند راه مهاجرت درپیش گرفتند تا شاید بتوانند ادامه حیات خودرا با شیوه ای دیگر ودرپناه نظم اقتصادی هر چند اندک بگذرانند.

دردوسال گذشته وروی کارآمدند دولت انقلابی سیزدهم ، نور امیدی در دل جوانان ومحرومان ایرانی دمیده شد اما فرصت ها چون ابر در آسمان می گذرند وناپدید می شوند و اتفاق خاصی در خصوص معیشت ملت نیفتاد. اتکای دولت سیزدهم به اشتباه به جای تکیه بربدنه کارشناسی دانشگاهها ونخبگان ، بردیوارهای قوه قضاییه استوارگردید.

دولت برای راه اندازی اسمی کارخانه های فرسوده ومعیوب از احکام موقت قضایی استفاده کرد و بانک ها را مکلف نمود یک فرصت دیگر به بدهکاران ورشکسته خود بدهند اما این نسخه چندان کارآمد نبود چرا که ما از ابزار دیپلماسی اقتصادی وحسن روابط بین المللی بهره گیری نکردیم واگرمحصولات بدون کفیت واستاندارد لازم را به هر صورت به بازارهای پر رقابت صادرنمودیم اما، درآمدهای حاصله به رگ های اقتصادی وتولید کشور تزریق نشد.

دلارها درآنسوی مرزها قادر به عبور از شبکه بانکی تحریم شده نیستند ،تجار بدهکار تولید کنندگان هستند وتولید کنندگان بدهکار بانک وعرضه کنندگان مواد اولیه وارداتی که شباهتی با همان نام قاچاق دارد، این حلقه ها را که به یکدیگر پیوند دهیم به نوعی به زنجیر اسارتی تبدیل می شوند که درشمار دستاوردهای تحریم های اقتصادی خارجی است. تحریم هایی که حالا پس از شکستن خطوط تولید به خطوط فرهنگی اجتماعی رسیده اند وما همچنان درحال انکار آن هستیم . /// انتهای پیام 750 کلمه

آیا نفت ملی شد و ماند؟    فرزادوثوقی رزنامه نگار

آیا نفت ملی شد و ماند؟

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

اقتصاد ایران هیچ‌گاه استقلال واقعی را تجربه نکرده است. تنها بخش از اقتصاد در ایران که کاملاً خودکفا و خودگردان بود، اقتصاد عشایری و روستایی بود که در حدود پنج دهه گذشته چنان تحت‌تأثیر روابط سیاسی و هیجانات متأثر از آن قرار گرفت که دچار فروپاشی شد و حالا حتی برای نگهداری چند رأس گاو و گوسفند محتاج وارداتی است که هم قابل‌تحریم است و هم قابلیت قاچاق در نظام تورمی دارد.

نفت تنها ممر درآمدی در اقتصاد ایران بوده است؛ آنچه پیش از انقلاب مورد نقد و انتقاد شدید تحول‌گرایان بود. اقتصاد تک‌محصولی نفت هرچند در دوران پیش از انقلاب 57 باعث ایجاد تحولات صنعتی و رشد اقتصادی در ایران شد، اما عاملی بود که نظام سلطه با استفاده ابزاری از آن می‌توانست اهداف خود را در منطقه پیگیری کند و بر کرسی بنشاند.

نفت هیچ‌گاه ملی نشد و دلیل آن هم استمرار فقر و حاشیه‌نشینی در ایران بود. حلبی‌آبادها نمایانگر وجود فقر در ایران بودند؛ هرچند کارخانه‌های بزرگ و صاحب‌برندی در ایران تأسیس و روند صادراتی را دنبال می‌کردند، اما باید پذیرفت که این روند نیز نیازمند واردات مواد اولیه از خارج بود و بر پایه دلار محاسبات خود را انجام می‌داد.

از زمان نخست‌وزیری مرحوم مصدق که در مجامع بین‌المللی مهر تأیید بر تفاهم‌نامه ملی شدن نفت زدند، این ملی شدن ثروتی را در جیب‌های ملت نکرد و بیشتر خواص از آن منتفع شدند. رشد واردات تسلیحات نظامی از بلوک غرب و تبدیل شدن به ژاندارم خلیج فارس برای بلوک شرق که در جنگ سرد با بلوک غرب بود، قابل‌تحمل نبود. حزب توده نقطه مرکزی مبارزات خودرا به عضوگیری در نیروهای نظامی ایران تمرکز داده بود تا هرگاه با فرمانی دست به فروپاشی و عدم بهره‌گیری از نیروهای مسلح توسط حاکمیت بزند.

در هر صورت آنچه پیش از انقلاب می‌توان روی آن تمرکز صرف اقتصادی داشت، قاچاق مواد مخدر در صدر فعالیت‌های مخوف بود. موضوع قاچاق هرچند در موارد مصرفی نیز انجام می‌شد، اما واردات از گمرک ایران به حدی بود که صنعت قاچاق را به این فعالی تبدیل نکرده بود.

در واقع نیازهای داخلی با ثبت سفارش و بدون واسطه‌گری وارد ایران می‌شد. داستان نفت و استفاده ابزاری از آن روی دوم سکه سیاست را نشان داد. وقتی ما ایرانی‌ها فکر می‌کردیم نفت ملی است و ما هستیم که قیمت فروش آن را در اوپک تعیین می‌کنیم، اما در واقعیت این‌طور نبود. قیمت نفت را خریدارانی تعیین می‌کردند که ما ایرانیان از آنان به عنوان استکبار نام می‌بریم. حالا باید دید وضعیت فروش نفت ملی ایران چگونه است که اختلاسگران بسیاری را تولید کرد، اما دلاری از این واسطه‌گری‌ها نصیب ملت ایران نشد.

اسامی افراد بسیاری در رابطه با دور زدن تحریم‌های اقتصادی نفت‌محور و اختلاس‌های کلان منتشر شد و بسیاری از مدیران ظاهرساز ما بر همین پایه از کشور خارج و مالک میلیاردها دلار ثروت شدند یا به طور اخص به عنوان حسابدار ارشد دلارها به خارج رفتند و ما فکر کردیم گریخته‌اند.

حال باید دید در دورانی که پول حاصل از صادرات کالا و خدمات به دلیل تحریم‌های سخت قابل‌برگشت به ایران نیست یا برای انتقال آن به خارج باید از صرافان واسطه در کشورهای حاشیه خلیج فارس بهره گرفت، چگونه ممکن است یک مدیر بانکی بتواند خزانه بانک را خالی و به نوعی اختلاس کند و با خیال راحت دلارها را به کانادا منتقل کند و سپس از ایران خارج شود و پلیس بین‌الملل هم نتواند وی را به عنوان دزد بیت‌المال جلب کرده و تحویل مقامات ایرانی بدهد. به علاوه اینکه باید پول‌های خارج شده را مرجوع می‌کردند.

پس از آغاز ماجرای سه‌هزار میلیارد دلاری، مبلغ اختلاس‌ها بالا رفت و به بالای 10‌ها هزار میلیارد دلار و حتی بیشتر رسید. این درحالی بود که همچنان جلسات و کنفرانس‌های ملی و بین‌المللی مبارزه با پول‌شویی در جریان بوده و است. حالا برابر آنچه تجار ایرانی می‌گویند، وضعیت نقل و انتقال دلار یا یورو بسیار سخت است و آنان برای فروش محصولات خود با مشکلات بانکی بزرگی دست به گریبان هستند، اما اختلاسگران مبالغ سنگین را از کشور خارج می‌کنند.

حال بر این فرض هستیم که پولی از کشور خارج نشده و حدوداً می‌توان گفت ارز حاصل از صادرات به داخل کشور بازنگشته است. با این تفسیر که تولیدکنندگان ملی از تسهیلات بانکی مربوطه برخوردار بوده‌اند، خرید‌های خارجی و مواد اولیه را تهیه و اقدام به صادرات به کشورهای هدف کرده‌اند و حالا پول ناشی از فروش در دایره دادوستد قدرت بازگشت به داخل کشور را ندارد و در بانک‌های فلان کشور بلوکه شده است. نفراتی هم از کشور خارج می‌شوند که البته سابقه انقلابی داشته‌اند تا با یک تیر دو هدف را بزنند؛ هم چهره نیروهای انقلاب و متدین را خدشه‌دار کنند و هم ارز ناشی از صادرات بلوکه‌شده را مالک شوند.

این معادله بسیار نزدیک به یقین است؛ چراکه در دورانی به نام تحریم‌های اقتصادی، تنها مردم هستند که فشار تورم را احساس می‌کنند یا برای دریافت کالاهای اساسی و حتی نان باید در صف‌های دراز انتظار بکشند. در خاتمه باید گفت، نفت هرگز ملی نبوده و منافعی برای ایرانیان نداشته است. ایرانیان در دهه چهل و پنجاه معترض و انقلابی و در دهه‌های هفتاد به بعد به‌شدت تبدیل به مهاجر شده‌اند. ایرانیان پیوسته بدون اینکه بدانند چه می‌خواهند، دنبال خوشبختی می‌گردند؛ حتی اگر این خوشبختی را در غربت و کارهای سخت یا در قالب کمال و جمال نخبه بودن بیابند. هرچند نخبگان در ایران متولد و تربیت شدند، اما مانند نفت منافع ملی را تأمین نمی‌کنند؛ بلکه به همان‌جایی می‌روند که نفت ایران می‌رود.

جنگ وتاثیرات محیط زیستی   /// فرزادوثوقی روزنامه نگار

جنگ وتاثیرات محیط زیستی

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

بی توجهی به محیط زیست از بی توجهی به حوزه های مهم فرهنگی وآموزش وپرورش نشات گرفته است. این بی توجهی آثار مخربی دارد که شاید هیچگاه نتوانیم از عهده ترمیم آن برآییم . تاثیرات مخرب زیست محیطی را می توان در گسترش صنایع نظامی ویا ماشین سازی وحتی توسعه اقامتگاههای غیرقانونی مورد بررسی قرار داد. جنگ ها محیط زیست را به نابودی می کشانند و گاهی نمی توان اثار مخرب جنگ را با صلح نامه از چهره محیط زیست زدود.جنگ ها دراین زمانه به جنگ های بیولوزیک تبدیل شده اند وشاید گاهی با یک بمب اتمی سرنوشت یک ملت ویک جغرافیا را تغییر داد.

صنایع مورد بحث خصوصا در حوزه های نظامی باعث قرق بسیاری مناطق وآب بری آنان از منابع طبیعی شده است که گاها رسانه ها قادر به اعلام زیان های این نوع صنایع نیستند. تاثیراتی که انفجارات در جنگ ها برخاک وگونه های گیاهی وجانوری دارند بطور قطع تاثیرات ماندگاری است که ممکن است یک اکوسیستم را فلج نماید.

گاهی متصرفات نظامی در جنگ ها در اختیار نظامیان باقی می ماند وشاید سیم های خاردار ویا دیوارهای بلند وغیر قابل نفوذ مسیر های جریان اب را تغییر دهد . حیات دریک نقطه بطور کل نظم خویش را از دست بدهد ومردم ساکن در آن حوالی ناچار به مهاجرت شوند.

در بحث صنایع پشتیبان صنایع نظامی نیز شامل مشکلات بسیاری هستیم . صنایع بزرگ وصاحب برندی که برای حرکت در بخش تولید خود ناچار مازت سوزی می کنند تا چرخ تولیداتشان بچرخد. نیروگاههای بزرگی که مازوت می سوزانند تا برق صنایع ومصارف خانگی را تهیه کنند وبعضا منکر این همه الودگی می شوند.

اگر در سطور بالا اشاره ای به موضوع فرهنگی و پرورشی و آموزشی شد به این دلیل بود که این صنایع توسط تعلیم دیدگان نظام آموزشی ما اداره می شوند و در پرورش آنان دقت کافی نشده است. چرا که آنان با سلاح علم سلاح کشتار جمعی تولید می کنند. چرا که با سلاح علم به جای تولید انرژی پاک واصرار برمصرف آن با مازوت سوزی کارخانه ها موافقت می کنند وسند مصارف آنرا امضاء می کنند.

در مبحث فرهنگی ما هیچگاه براین نکته تاکید نکردیم که محیط زیست بخشی از زیستگاه ما وگونه های گیاهی وجانوری است واین سلسله زنجیروار به یکدیگر متصل است وفقدان هر حلقه می تواند مصیبت بزرگی را درپی داشته باشد.

حالا در پی انقراض حیوانات وسپس گونه های گیاهی نوبت به انقراض انسانی رسیده است وجنگ های نامرئی یا همان بیولوژیک نسل بشر را هدف گرفته است. شاید دریک منطقه درگیری با ویرانی تاسیسات شهری همراه باشد اما یادمان بماند که جنگ ابعاد روانی ومعلولیت های بسیاری رابه یادگار می گذاردکه هم برانسان وهم برمحیط زیست تاثیر گذار است.

در برخی از کشورهای جهان که شاید دسترسی بیشتری از سرچشمه به آب دارند باید درانتظار واکنش های سخت بود . زمانیکه سد های بزرگ تکمیل وبه بهره برداری می رسند رودخانه ها وتالاب ها وحتی دریاچه های بزرگ مانند خزر خشک ویا عقب نشینی از ساحل را آغاز می کنند. این خشکی وعقب نشینی عاقبتی شوم را برای نسل فردا رقم خواهد زد که کاملا قابل پیش بینی است واز سوی مراکز مربوطه دایم مورد تاکید وتایید قرار می گیرد. در هر صورت بقای انسان دراینده با افق گرمایشی شدید زمین ونبود آب وغذای کافی بشدت تیره وتار می نمایاند. هر چند تقاضا داریم مدیران ومسوولان مربوطه حرکتی کنند اما نگرانیم چرا که حرکت نیازمند اراده وعرق ملی است. /// انتهای پیام 590 کلمه

تفاوت گروخاک سیستان با تهران   ///  فرزادوثوقی روزنامه نگار

تفاوت گردوخاک سیستان با تهران

فرزادوثوقی روزنامه نگار

باید مقر اصلی سازمان محیط‌زیست کشور به استان سیستان و بلوچستان انتقال یابد تا شاهد سرعت گرفتن مشکلات این دیار و آن دیار خشک‌شده‌ باشیم؛ چراکه رنگ و بوی گرد و خاک سیستان هنگام تنفس با گرد و خاک رسیده تا تهران بسیار متفاوت است.

پیشروی خشک‌سالی نقل دیروز و امروز کشورمان نیست. از ابتدای دهه پنجاه که به دبستان می‌رفتیم، به نسل سوخته ما تذکر می‌دادند شیر آب را بستی؟ محکم‌تر ببند تا آب چکه نکند. اما انگار صرفه‌جویی در مصرف آب به اندازه همان تک‌لوله‌ای بود که من بازش کرده بودم یا همکلاسی دیگرم.

در خانه هم بزرگ‌ترها دائم می‌گفتند آب را هدر ندهید. شاید یک حوض کوچک با سنگ‌های تزیینی یا دست‌ساخته‌های استادکاران آن روزگار در حیاط منزل پدری قرار داشت که فقط و فقط عصرها چند ساعتی صفابخش روح و جسم آدمی بود.

هرچند نسل خسته و تشنه من در آن روزگار معنی و مفهوم بی‌آبی را درک نمی‌کرد، اما در هر صورت حسب تربیت خانه و مدرسه ملاحظه آب را می‌کردیم. بعد‌ها که کمی بزرگ‌تر شدیم، متوجه شدیم خانه‌ها را با آب می‌سازند.

ساختمان‌سازی که توسعه پیدا کرد، صاحب ملک با سازمان آب صحبت می‌کرد و شاید کنتور خاصی می‌گرفتند تا بتوانند با آبِ خوردن بتن‌ها را آبیاری کنند. چند قدم آن طرف‌تر وارد خانه بعضی بچه‌های محله یا دوستان سایر مناطق که می‌شدیم، فهمیدیم با آبِ خوردن استخر پر می‌کنند.

صنایع که پیشرفت کرد، پایه‌هایش را داخل آب گذاشتند و بعد‌ها متوجه شدیم که صنایع باید با آبِ خوردن تولید را ادامه دهند. کم‌کم وارد دهه شصت و هفتاد که شدیم، گاهاً خیلی از همسایه‌ها و شهروندان از داستان قطعی آب گلایه می‌کردند. گاهی صبح غافلگیر و با شیرهای آب که هوا خارج می‌کرد، مواجه می‌شدیم.

گاهی داخل مدرسه آب قطع بود وکم‌کم پای منبع آب برای احتیاط به خانه‌ها و مراکز تحصیلی و خدماتی باز شد. هرچند منبع‌ها فلزی بود و زنگ آنها را می‌خورد، اما تا حدودی خیال صاحب‌خانه راحت بود که آبی برای نیازهای ضروری از داخل منبع خواهد آمد. با رشد ساختمان‌سازی و ارتفاع گرفتن طبقات مسکونی و تجاری، پمپ‌ها وارد میدان شدند تا آب را به ارتفاعات برسانند.

در چهار یا پنج دهه گذشته خیلی درمورد صرفه‌جویی با ما آدم‌های عادی صحبت کردند و ما هم سعی کردیم شیر آب را محکم ببندیم تا چکه نکند، اما هنوز هم که به مرز 60سالگی نزدیک می‌شویم، بتن‌ها را با آب خوردن آبیاری می‌کنند تا شاید در برابر زلزله مقاومت خود را حفظ کند. سدسازی کردند تا آب شهرهای بزرگ تأمین شود، اما همیشه می‌گفتند لوله‌های شبکه انتقال پوسیدگی دارد و شاید سی یا چهل درصد آب خوردن در مسیر پوسیده انتقال هدر می‌روند. در واقع آن قدر که خاک زیر زمین آبیاری می‌شود، خاک روی زمین تشنه مانده است.

از کشاورزی نمی‌توان دست کشید؛ چراکه اقتصاد کشور روی شانه کشاورزی سنگینی می‌کند. خام‌فروشی نفت هم از زمانی که ملی نبود، تا زمانی که ملی شد، انتفاعی به جیب ملت نریخت. درواقع درآمدهای نفتی مخارج فاکتورهایی است که به طور واضح نمی‌توان درمورد آن گزارشی داد؛ چراکه با این اخبار که درمورد نفت‌خیز بودن مملکت و چشمداشت اجانب به نفت و گاز ما ایرانی‌ها و همچنین معادن کشور منتشر می‌شود، باید ثروتمندترین مردمان روی کره زمین باشیم که البته نیستیم.

این روزها رئیس سازمان تشریفاتی محیط زیست کشور به استان سیستان و بلوچستان سفر کرده و جسد هامون را تشریح می‌کنند که چگونه بر اثر خشکی به نیستی کشیده شده است. از آن طرف مرزها نیز افغان‌ها تمایلی ندارد حقابه هامون را به زبان خوش بدهند.

هرچند ما با چند رزمایش توان نظامی خود را به نمایش گذاشتیم، اما حکومت این امارت اسلامی یا تئوریسین‌های مکتب طالبانیسم تمایلی به توجه به این مسائل ندارند. سد‌ها همچنان بسته است و طالبان با تجهیزات به ارث رسیده از ارتش آمریکا، لب مرزها نشسته تا یکی از طرفین زنگ زورخانه را بنوازد و رخصت بطلبد تا وارد گود زورآزمایی شوند. راهکار پیشنهادی این قلم این است که جناب سلاجغه که برای اولین بار نشست شورایی مربوطه را در سیستان برگزار کردند و از پایتخت بیرون آمدند، تا تعیین تکلیف واقعی در سیستان بمانند و به تهران بازنگردند.

از مردم میهمان‌نواز سیستان هم انتظار می‌رود نهایت میهمان‌نوازی را داشته باشند که البته دارند و جناب رئیس سازمان محیط زیست کشور و معاون رئیس‌جمهور را با معنی و مفهوم واقعی گرد و خاک و آب گل‌آلود آشنا کنند./// انتهای پیام 722 کلمه

دام ها به چرا نمی روند /   فرزاد وثوقی روزنامه نگار

دام ها به چرا نمی روند

فرزادوثوقی روزنامه نگار ( شهرام شاهد)

اتفاقی که یک شبه در بحث تورم فزاینده برای گوشت قرمز وسفید افتاد حالا بصورت یک شبه جمع نخواهد شد. آنچه امروز مهم است حذف گوشت قرمز و سفید ازسفره مردمی است که باید ازاین محصول بهره مند شوند اما نمی توانند.

بنظر می رسد با روند فعلی ونوسانات اقتصادی موجود ایجاد تعادل در بازار مصرف کالاهای اساسی مشکل باشد. چیزی که نیازمند برنامه های ویژه و خلاقانه است. هر چند اقتصاد امری جهانی ومعطوف به ایران نیست و اقتصاد کشورمان تابعی از روند اقتصاد جهانی است . دراین راستا نمی توان به مردم قول داد قیمت گوشت به حدی خواهد رسید که در سفره همه وبه عدالت قرار گیرد.

حالا دولت سیزدهم با توافق انجام شده حقوق ودستمزد کارگران وبازنشستگان را درسطحی نگهداشته است که نمی توان با شرایط روزمره وفشارهای تورمی همخوانی داشته باشد. درواقع گوشت از سبد خرید اقشارمختلف مردم حذف شده است. با حذف گوشت از سبد خرید مردم راه برای صادرات آن باز خواهد شد و دولت به خوبی می داند که مازاد گوشت موجود در اقتصاد پنهان کشور توسط چه کسانی مدیریت و صادر می شود وچه کسانی دلار های موجود را به جیب می زنند.

در هر صورت اخباری که از سوی خبرگزاری های دولتی منتشر می شود سمت وسوی امید داشته ودارد و بطور قطع دولت در هر شرایطی ودرحد توان درحال کاهش قیمت هایی است که ،یک شبه افزایش یافته و هزاران اقتصاد دان برجسته را دچار شگفتی نمود است. حال باید دید این افزایش یک شبه در طولانی مدت چه راهکاری برای مهار طلب می کند.

دراین باره قائم‌مقام وزیر جهاد کشاورزی اعلام کرده است که روند کاهشی قیمت گوشت گوسفندی با عرضه به موقع گوشت داخلی و گوشت قرمز وارداتی آغاز شده و هر کیلو گوشت گوسفندی به ۳۶۰ تا ۳۸۰ هزار تومان رسیداست .

اما مدیرعامل اتحادیه مرکزی دام سبک کشورنظر دیگری دارد و گفته اینکه انتظار داشته باشیم با توجه به تورم و افزایش هزینه‌های تولید گوشت با قیمت سال قبل عرضه شود درست نیست. اما برای کاهش هزینه‌ها ابتدا باید ایرادات بخش توزیع مرتفع شود تا گرانفروشی رخ ندهد. دیگر اینکه نهاده‌ها ۷۵ درصد هزینه‌های تولید را شامل می‌شوند و کاهش قیمت نهاده‌ها باعث کاهش هزینه‌ تولید خواهد شد. از طرفی قیمت حمل و نقل نیز باید کنترل شود. همچنین دولت بایستی به نقدینگی دامداران توجه ویژه کند.

آنچه مسلم است و کف بازار وداخل سفره های مردم می توان یافت خبراز بی پولی گروههای اجتماعی خصوصا طبقات آسیب پذیر می دهد. ما امروزه طبقه متوسط اجتماعی را حذف کردیم و افراد یا ثروتمند هستند ویا فقیر. با این نظریه نمی توان به امید امور چشم داشتی داشت. حالا دولت سعی دارد با شعار جوانی جمعیت وافزایش زاد وولد بین ایرانیان گرفتار در حصار تورم ، آمارهایی را افزایش دهد که احتمالا در شمار گرسنگان خواهند بود.

نرخ تورم لحظه ای در حال اتفاق واجراست و تصمیمات برای مهارتورم یا غیر اصولی وغیر حرفه ای است ویا اسیر قوانین ومقرراتی است که قابل اجرا نمی باشند.سفره های در حال کوچک شدن است و اخبار مبنی بر ساخت خانه های 25 متری پیامی از آینده دارد.

در سرزمین غلات جنگی بزرگ به راه انداختند تا هم تسلیحات نظامی از انبارها خارج شود و به فروش برسد وهم قیمت غلات گرانتر شود. دامداران به روش های سنتی خود در حال تولید گوشت بودند وشاید اینطور بنظر می رسید که نیازهای داخلی تامین می شد وگاها صادرات را نیز جوابگو بود. با ورود دانش به حوزه دامداری سنتی کارها روبه سختی رفت. دلیل اجرای برنامه های علمی افزایش تولید در بستر پژوهش ها و صنعتی سازی در این راستا بود اما انگارهرچه به جلو پیشروی می کنیم در باتلاقی فرو می رویم که انگار از قبل برای مان تدارک دیده اند.

در هر صورت امیدواریم آنچه از ارزیابی های دیروز وامروز در دست داریم برای آینده صادق نباشد در غیر این صورت فرمان بدست عده ای است که مارا به کوچه بن بست هدایت می کنند. /// انتهای پیام 680 کلمه

خانه مطبوعات ، خانه رسانه هاست   //  فرزاد وثوقی روزنامه نگار

در نشست هم اندیشی اصحاب رسانه و نائب رئیس خانه مطبوعات فارس مطرح شد :

خانه مطبوعات ، خانه رسانه هاست

وثوقی : اصحاب رسانه مطالبه گر حقوق خود از خانه مطبوعات باشند

نایب رییس خانه مطبوعات استان فارس گفت: خانه مطبوعات اولین مرجع برای رسیدگی به مطالبات اصحاب رسانه و صدای آنها است. فرزاد وثوفی درجلسه هم اندیشی با اصحاب رسانه با اشاره به سال تاسیس خانه مطبوعات اظهار داشت:اولین انتخابات خانه مطبوعات فارس در آبان ماه سال 1379 انجام شده است.

وثوقی با بیان اینکه اصحاب رسانه می توانند با مراجعه به سایت خانه مطبوعات اساسنامه این مرکز را دریافت و از شرح وظایف خانه مطبوعات اطلاع پیدا کنند، خاطر نشان کرد: اهداف، سال تاسیس ، اطلاع از تعاونی ها ، صندوق اعتباری حمایت ، عضویت اطلاع از اعضا هئیت رئیسه و... در این اساسنامه ذکر شده است .

وی ادامه داد: کتاب تاسیس خانه مطبوعات به نویسندگی سیروس رومی نیز می تواند کمک شایانی به اصحاب رسانه برای اطلاع از وظایف خانه مطبوعات داشته باشد.

وی با اعلام اینکه اولین گلایه حقیر به عنوان عضو شورای مرکزی خانه مطبوعات از استاندار فارس است که به عنوان ارشد مدیران استان و نماینده عالی دولت در فارس باید بیشتر از همه به قوانین آشنا باشند که اگر اصحاب رسانه با مشکلی مواجه شدند به خانه مطبوعات مراجعه کنند، بیان کرد: چراکه خانه مطبوعات اصلی ترین تشکل برای تمام امور اصحاب رسانه است.

وی اعلام کرد: در 8 دوره گذشته اعضای انتخابی خانه مطبوعات بنا به اظهارات پیشکسوتان این عرصه با کوتاهی در برگزاری جلسات و همچنین مطالبه گری حق و حقوق اصحاب رسانه اعتماد را از این قشر صلب کرده اند.

وثوقی با اشاره به اینکه در حال حاضر اصحاب رسانه می توانند با مطالبه گری از این مرکز حتی از اسناد مالی نیز اطلاع پیدا کنند، اظهار داشت : مطالبه گری حق یک خبرنگار است و کسی نبز نمی تواند مانع این مهم باشد.

نائب رئیس خانه مطبوعات شفافیت مالی این مرکز را به عنوان یکی از الزامات معرفی و گفت: حساب های مالی دهه های گذشته نیز باید مشخص شود .

وثوقی با بیان اینکه خانه مطبوعات در هفت دوره گذشته به ثبت هم نرسیده بود ، خاطر نشان کرد: مشکلات دفاتر مالی باعث شده بود که اداره دارایی کد های مربوطه جریان ثبت اسناد را مسدود کند.

وی عنوان کرد: اما در دوره هشتم ،خانه مطبوعات با تمام چالش ها مراحل ثبتی خود را پشت سر گذاشت و همه اعضا می توانند مطالبه گر حق و حقوق خود باشند.

وثوقی با اشاره به اینکه خانه مطبوعات دارای رئیس، نائب رئیس، کمیته حقوقی، رفاهی ،آموزشی ، مدیر اجرایی و همچنین دو ناظر است، بیان کرد: توقع می رود بازرسین ماهانه از این مرکز بازرسی و پیگیر مسائل باشند.

وی بی تحرکی و انحصاری بودن را از عمده مشکلات خانه مطبوعات اعلام و افزود: انحصار در خانه مطبوعات باعث شده که حتی عالی ترین مقام اجرایی استان و شهر شیراز از وجود چنین تشکلی بی اطلاع باشند.

وثوقی خاطر نشان کرد: ضعف در حوزه خانه مطبوعات باعث تشکیل انجمن صنفی خبرنگاران و عکاسان فارس برای پیگیری مسائل و مشکلات اصحاب رسانه شد.

او گفت: در سفر اخیر ریاست جمهوری به فارس موضوع تعاونی مسکن خبرنگاران مطرح شد ، درخواستی که برای این مهم اعلام شده است در نهایت به دست خانه مطبوعات می رسد ، این امر نشان از اهمیت خانه مطبوعات است.

وی یکی از شرایط عضویت در خانه مطبوعات را بیمه عنوان کرد و گفت: بیمه مشکل اصلی بسیاری از اصحاب رسانه است که عضویت را برای همه دچار مشکل کرده است و این مهم بایستی در دستور کار قرار بگیرد.

وثوقی با اشاره به مشکل بیمه اصحاب رسانه گفت: اگر برخی مدیرمسئولان نیروهای خود را حفظ و حق و حقوق آنها را پرداخت کنند تکثر را تعداد رسانه های استان به وجد نخواهد آمد.

وی ادامه داد: اصحاب رسانه نباید خود را ارزان بفروشند و بایستی شان و منزلت خود را حفظ کنند تا در دامن برخی مشکلات صفنی قرار نگیرند.

وثوقی خاطر نشان کرد: اداره کل فرهنگ و ارشاد نباید به افرادی که سرمایه اولیه برای شروع به کار و همچنین حمایت نیروهای خود را ندارد مجوزی بدهد.

وثوقی در بخشی دیگر از سخنان خود با تاکید بر اینکه مسئولین نباید وعده های غیر قابل اجرا بدهند،گفت: هرساله در روز خبرنگار وعده هایی گفته می شود که از یک تریبون اعلام و در نهایت در همان جا به خاک سپرده می شود.

وثوقی اظهار داشت: انجمن صنفی خبرنگاران، بسیج رسانه ، خانه مطبوعات ، تعانی مسکن خبرنگارن و روزنامه نگاران و...به صورت پراکنده نامه هایی را به مدیران ارشد کشور یا استان ارجا می دهند که باعث سردرگمی می شود، اما با یکپارچگی و هماهنگی می توان مسیر حل مشکلات را هموار کرد.

نائب رئیس خانه مطبوعات از تمام اصحاب رسانه درخواست کرد تا با مراجعه به این تشکل پیگیر مشکلات خود باشند و گاها با ارائه پیشنهاد های خود راه را برای گره گشایی آسان کنند.

همچنان مازوت سوزی می کنیم  / فرزادوثوقی روزنامه نگار

همچنان مازوت سوزی می کنیم

فرزادوثوقی روزنامه نگار

تالاب ها در خطر بزرگی قرار دارند.از تالاب ها که عبور کنیم دریاچه های بزرگ مانند خزر در حال عقب نشینی از سواحل خود هستند. هر چند برخی کشورهای منطقه روی این داستان غم انگیز حساس شده اند وبا برگزاری کنفرانس های منطقه ای وبین المللی در پی جستن راه حل های اساسی هستند اما باید پذیرفت زمین در حال تغییراتی است که از آن به عنوان تغییرات اقلیمی سخن گفته می شود.

گروهی از مردم راه مهاجرت را درپیش گرفته اند ومناطق خشک ویا در حال خشک شدن را ترک می کنند وبه مکانهایی پناه می برند که گمان می برند از مخاطرات تغییرات اقلیمی در امان هستند اما واقعیت چیز دیگری است وآن تاثیر خشک این تغییرات اقلیمی برتمامی مناطق جهان بصورت یکسان است. چرا که اگر فشار جمعیتی بریک منطقه تحت عنوان مهاجرپذیر افزایش یابد بطور حتم مواهب آن منطقه نیز دچار کسری وخسران خواهد شد.

این روزها وقتی سخن از مازوت سوزی در کارخانه های بزرگ ونیروگاههای کشورمان به گوش می رسد تنها می توان تاسف خورد چرا که مازوت سوزی یک فاجعه وتشدید کننده آلودگی هاست. آلودگی که خود دولت ها مسبب اصلی آن هستند. بحث انرژی های پاک وتجدید پذیر هم بصورت نفس گیر وبا رغبتی دولت ها در حال انجام است چرا که اگر روندی مطلوب دراین داستان داشتیم مازوت سوزی را کنار می گذاشتیم .

تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیت‌های انسانی بزرگ‌ترین و فراگیرترین تهدید برای محیط طبیعی و جوامع است که جهان تاکنون تجربه کرده است و کشورهای فقیر نیز بیشترین هزینه را در این زمینه پرداخت می کنند.

جامعه جهانی بیش از سه دهه است که حساسیت خود را نسبت به تغییرات اقلیم افزایش داده است. تاکنون ۱۷ کشور در دنیا دچار تنش‌های آبی هستند و ایران نیز جزو ۹ کشور آسیب‌پذیر در برابر تغییرات اقلیمی است، لذا لازم است تا خود را برای این تغییرات آماده کنیم. تغییرات اقلیم موجب افزایش آلودگی هوا و از طرفی آلودگی هوا موجب افزایش تغییرات اقلیم می‌شود.

از مهم‌ترین تاثیرات اقلیمی می‌توان بر منابع آب، کشاورزی و دامداری، امور بهداشتی، جنگل‌ها و تنوع زیستی اشاره کرد. تغییر زمانی و مکانی بارش‌ها، تغییر نوع بارش‌ها، تغییر جریان‌های سطحی و زیرزمینی، گسترش پدیده­ گرد و غبار، گسترش وسیع فرونشست زمین و .. از اثرات تغییر اقلیم بر منابع آبی است.

فعالیت‌های انسانی و تغییر اقلیم بر سطح آب اقیانوس‌ها و دریاها هم تاثیر می‌گذارد، به‌گونه‌ای که سبب آب شدن یخ در قطب، بالا آمدن آب دریاها و از بین رفتن تعادل روی کره زمین شده است و هنگامی‌که پارامترها و بخش‌های مختلف روی کره زمین از تعادل خود خارج شوند، در بخشی از زمین خشکسالی‌های متعدد و در بخشی دیگر ترسالی‌های خارج از محدوده نرمال و طوفان‌های شدید رخ می‌دهد و زندگی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

برخی از بیماری‌ها نیز متاثر از شرایط آب و هوا هستند و با تغییر فصل‌ها کاهش یا افزایش پیدا می‌کنند و حتی گاهی اوقات از بین می‌روند. از این‌رو هنگامی‌که فصل‌ها در پی تغییرات اقلیمی از ریتم طبیعی خود خارج می‌شوند، روی بروز بیماری‌ها و اپیدمی‌ها نیز اثر می‌گذارند.

شاید بیش از هر چیزی این تغییرات بر روان انسان اثر بگذارد همچنین میزان مرگ‌های منتسب به گرما، در افراد بالا ۶۵ سال به ۸۰ در هزار نفر می‌رسد، درحالی که در گذشته بسیار کمتر بوده است.

حال باید دید چه می توان کرد. در قدم اول باید قبول کنیم که این تغییرات روی کره زمین رخ داده است پس از آن باید اقداماتی را برای سازگاری و کنترل اوضاع انجام دهیم. برای مثال در کشور ما در بخش کشاورزی با توجه به کمبود آب باید تغییراتی صورت گیرد و از کشت‌های جایگزین که نیاز کمتری به آب دارند، استفاده کنیم البته با توجه به اینکه تغییر اقلیم ماهیت جهانی دارد باید تصمیمات مشترکی برای کنترل آن گرفته شود این در حالیست که متاسفانه برخی از کشورها زیر بار کاهش استفاده از سوخت‌های فسیلی و به دنبال آن کاهش تولید گازهای گلخانه‌ای نرفته‌اند و این مسئله معضلی برای کنترل تغییر اقلیم روی کره زمین است.

درخاتمه باید گفت موضوع محیط زیست صرفا مربوط به سازمان محیط زیست نیست و همه سازمان‌ها و دستگاه‌های اجرایی مسئول هستند. در این راستا آیین‌نامه‌های اجرایی نیز برای دستگاه‌ها ارسال شده است، امید است در اجرای آن‌ها اهتمام ورزند./// انتهای پیام 720 کلمه