پس از بهمن بیگی

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

حوالی خبرها را که جستجو می کنیم از مردی افسانه ای سراغ خواهیم گرفت که با جان ودل تعلیم وتربیت را درروزگاری سخت برعهده گرفت. محمدبهمن بیگی مدیر کل افسانه ای نبود او معلمی افسانه ای بود، پس از بهمن بیگی هیچکس راهش را ادامه ندادوپیوند آموزش وپرورش قطع شد،هرچند برمزارش خیلی ها عکس های یادگاری گرفتند تا پا برپله ای بالاتر بگذارند، اما بدون دانش آموز!؟ حوزه حوزه فرهنگی صرف است وخلوص آن آنقدر بالاست که با هیچ عیاری قابل ارزیابی نیست. لزوما افسانه ها ومردان افسانه ای را جستجو می کنیم و درطول تاریخ شاید سالها ویا قرن ها بعد شبیه سازی اتفاق بیفتد، وقتی دوباره نیاز به فهم وفهمیدن بود.

حوالی خبر ها را که جستجو کنیم آماری حدودا 970 هزار نفری از دانش آموزان بازمانده از تحصیل در کل کشور را خواهیم یافت.این آمار علیرضا کاظمی سرپرست وزارتخانه مهم آموزش وپرورش بود. زمانیکه او این خبر را منتشر می‌کرد گفته 210 هزار نفر مقطع ابتدایی و 760 هزار نفر در مقطع متوسطه از تحصیل بازمانده اند. آمار بسیار بالایی را مورد کنکاش قرار داده ایم که البته به تفکیک به بعضی استان‌ها از جمله فارس هم اشاره ای خواهیم داشت.

یک مقام وزارتی در سال تحصیلی 1400_1401 گفته در تهران 180 هزار دانش آموز بازمانده از تحصیل از ابتدای سال 1399 داریم که 70 درصد این افراد بدلیل نداشتن شماره تلفن دیگر قابل دسترسی نیستند. (فارس، آبان 1400).

شهریور ماه 1401 به نقل از تسنیم، مدیرکل آموزش وپرورش استان فارس خبر از وجود 23 هزار نفر دانش آموز بازمانده از تحصیل می دهد.

درتاریخ 25 مرداد ماه 1401 به نقل از ایسنا، مدیر کل وقت آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان از 42 هزار نفر دانش آموز و در فاصله چند ماه بعد در سال 1402 سرپرست آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان جناب آقای حسن بروشکی از تعداد 90 هزارنفر دانش آموز بازمانده از تحصیل خبر می‌دهد.

در مجموع پیش بینی شده است در استانی مانند سیستان و بلوچستان تا سال 1405 شماردانش آموزان بازماندگان از تحصیل به یک میلیون و 100 هزار نفر خواهد رسید واین در حالی است که به گفته همین مقامات استانی وملی با رشد امکانات همسان مواجه نیستیم. در واقع نه مدرسه ای ساخته ونه تجهیز شده و البته نیروی انسانی نیز که محور تدریس و تحصیل است تربیت و استخدام نشده اند. (ایسنا).

تحلیل ما از آنجا شروع می‌شود که زنده یاد محمد بهمن بیگی با دست خالی والبته حمایت دولت وقت، آموزش وپرورش عشایری را بنیانگذار کرد. همه می‌دانیم عشایر یکجا نشین نیستند و درآن زمان دختران خصوصا در کانون خانواده های سنتی محض جایگاهی ویژه وحصار گونه داشتند.

متقاعد کردن پدران عشایری برای درس خواندن دختران معجزه بزرگی بودکه بهمن بیگی از پس انجامش برآمد. او بچه ها (دختران وپسران عشایر) را به مدرسه نبرد بلکه مدرسه ومعلم را به نزد بچه های عشایر برد که باز هم در آن زمان معجزه بهمن بیگی بود.

تعلیم بلند سخن گفتن وپاسخ دادن به سوالات آموزگاران، هنرمندی بود که توان خواستن وتوانستن را در جامعه عشایری زنده کرد.

از طرفی محمد بهمن بیگی(مدیر کل افسانه ای) شخصا به "مدرسه چادرها" سر می زد وبازرسی ازعملکرد آموزگاران را زیر نظر داشت. لر، ترک، کورد، بلوچ وفارس برای او مانعی نتراشیده بود. باسواد شدن حرکتی بود که در زمانه خود به نوعی توسط یک مرد وبا اراده ای قوی در حال گسترش بود.

با امکانات آنروز بازمانده ای نداشتیم که هیچ مدارس شبانه روزی عشایری تا سال 1346 در مرکز فارس با ظرفیت بی نظیری در مساحتی قابل ملاحظه (خیابان معدل شیراز) تاسیس شد. با این شرایط نیازی به طی فاصله خانه ومدرسه نیزنبود.

فضا های بسیار بزرگ دیگری در مناطق مختلف فارس وکشور تاسیس شد تا عشایرو مردمان روستایی تحصیل کنند و بورسیه خارج از کشور شوند . این روزها نام دکتر ملک حسینی پدر پیوند عضو ایران وجهان و صدها پزشک و مهندس خارج رفته و دارای کرسی برسر زبان هاست.

همه رشد کردند و رفتند واما به پشت سر خود نگاه نکردند چرا که بهمن بیگی فقط "محمد بهمن بیگی تنها" بود وجانشینی نداشت.

واقعا چه کسی دراین دنیا پیدا می‌شود که رایگان به بچه های عشایری و روستایی علم بیاموزد و آنان را بورسیه خارج از کشور کند و در دانشگاه‌های جهان صاحب کرسی کند. آنهم در دوره ای که هردقیقه سواد آموزی بیشترازجان یک انسان هزینه براست.

در دوره ای که انشایی در کارنیست وثروت بهتر ازعلم گردیده است ، چگونه می‌توان انتظار داشت تا کسی جانشین محمد بهمن بیگی شود.

کتاب‌های بسیاری از او به یادگار مانده که شیوه زندگی، رنج ها و سخت کوشی و البته بزرگی او را یادآور می‌شود. اما آنچه مرا به نوشتن وا داشت موضوع پول پرستی وعلم آموزی در زمانه ما دارد. عملا در دهه های گذشته نخستین دستگاه دولتی که به وضوح خصوصی شد ودانش آموزان بازمانده از تحصیل تولید کرد، همین آموزش وپرورش بود!

دولت های چهاردهه گذشته به جای پیوند با برنامه های آموزشی محمد بهمن بیگی به قطع ارتباط تحصیلی دانش آموزان با نگاهی برمدار فقیروغنی بسنده کردنند.

در خوشبینانه ترین وضعیت در شهرهای بزرگ وکوچک چادرهای "گدایی مهرماه" برپا می‌شود و دولت دنبال افرادی بنام خیر می گردد تا برای بچه های ایرانی کیف و کفش وکتاب ودفتر بخرند. سراهای مهربانی تشکیل می‌شود وهربرگ کاغذ غنیمتی می‌شود تا دانش آموز ایرانی روی آن الفبا بنویسد.

مدارس خیرسازویا آنانکه با شعارهای خاص مجوزهای بزرگ هکتاری برای ایجاد فضای آموزشی غیر دولتی گرفتند، صدها میلیون شهریه برای ثبت نام تک فرزندهای نورچشمی می‌خواهند که عملا نیازی به سازمان سرویس مدارس نیزندارند.

یکی از مصیبت های بزرگ ما درکناربازماندگی از تحصیل، رشد منفی جمعیت است. در چنین شرایطی ملت نه میل به ازدواج دارند ونه فرزند آوری چرا که خانواده های جوان برای ادامه نسل، توانی برای تامین هزینه درحوزه بهداشت و درمان، آموزش وپرورش، آموزش عالی، اشتغال، مسکن و ازدواج فرزندان خود ندارند.

از طرفی نسل باقی مانده و درمانده قادربه کشیدن باربزرگ و سنگین محمد بهمن بیگی را ندارد. آنان همینکه به یاد دوران طلایی مردمان گذشته ایل، نامی از طایفه ای ببرند وعزتی را مطالبه کنند کفایت می کنند.

روزی معلمی میگفت هر ساعت تدریس مساوی است با پول یک کیلو گوشت. ملاک تدریس وارزش ریالی آنرا به خاطر بسپار، مردم برای فرزند خودهر یک ساعت باید پول یک کیلو گوشت را پرداخت کنند ودرغیراین صورت باخت من وتوحتمی است.

با ورود امضاهای طلایی مدارس غیرانتفاعی که نامی اشتباه وغیراصولی داشت به مدارس غیردولتی تغییرنام داد وبرخی صاحبان عقل وسرمایه، آموزگاران بنام را مصادره وکانون های ثروت خود را تقویت کردند.

الباقی آموزگارانی هم که یا در صراط مستقیم ماندند ویا معلمی شغل چندم آنان بود در انتظار همسان سازی ها و تخصیص وجذب اعتبارات کف خیابان‌ها با فرزندان پلیس خود در کشمکش فریاد وضربه باقی ماندند. ///انتهای پیام1100 کلمه