☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

*حکمرانی در ایران*
فرزاد وثوقی روزنامه نگار

حکمرانی در ایران ،حکمرانی از نوع سیاست بر فرهنگ‌ ،اقتصاد و اجتماعات است.
من در این فرصت از سیاست به معنای حکمرانی بر رعیت استفاده می کنم که در ایران بشدت رایج بوده و هست.

سیاست در این ملک تنها به همین معنا شناخته می شود تا تدبیر برای حل امور رعیت ویا مدیریت بر منابع و منافع عمومی به نفع ملت.

پس از انقلاب شعارهای بسیاری در باب عدالت از سوی افراد در کشور سر داده شد که متاسفانه می توان اینگونه پنداشت که در هیچکدام از موارد توفیقی حاصل نشد که هیچ ، سیاست با همان معنای فوق که اشاره کردم ، به گونه ای تدبیر شد که خواسته و ناخواسته با یاد گذشته توام و در حال سیر به آینده است.

البته گذشته را به معنای تأسف نیز میتوان معنا و مورد اشاره قرار داد چرا که در گذشته ،معیشت تا بدین حد سخت نبوده و البته دورنمای تعیین شده چنان برای نسل جوان تبیین میگردد که گویی فرسخ ها با معیارهای امروزی در بعد ملی فاصله داشته و دارد.

متأسفانه رعیت پنداشتن مردم و تقدم احکام بر قوانین یکی از بزرگترین چالش ها، فراروی توسعه و پیشرفت کشور بوده است.

همانطور که میدانیم قوانین نیازمند به روز شدن و تغییر بدون تنش در قوای مقننه است، قوه ای که مملو از صاحب نظران ملی و آشنا به حقوق بین‌الملل باشد تا از این طریق اقتصاد کشور مقاوم و مملو از طراوت گردد.

اما قوای مقننه یکی از بی کارنامه ترین قوا در کشور است که حتی قادر به، به روز رسانی قوانین تجارت جهانی در کشور نبوده و این امر دست کارگزاران دولتی را برای انواع فساد در ارکان باز گذاشته است تا (کارگزاران)بتوانند برای تسهیل امور ،به میل خود قوانینی بر تسهیل امور دیگران وضع کنند تا از این طریق برگستره فساد و البته قانونی جلوه دادن آن بکوشند چرا که در این چند دهه با عوامل فساد درون دستگاهی برخورد قابل توجهی نشده که هیچ فساد روی نظمی سیستماتیک در حال اجراست.

غیر از اقتصاد ،سیاست های خاص بر فرهنگ و اجتماعات نیز تاثیرات منفی و بازدارنده داشته است و ملت، راه شاد زیستن را بطور کامل گم کرده اند.
غلبه فرهنگ هیجانی مملو از استرس ،جامعه را از اندیشیدن باز نگه می‌دارد واین امتیاز را به سیاسیونی میدهد که ملت را رعیت و اداره امور را حول محور احکامی می چرخانند که تخطی از آن مجازاتی ماورای قانون دارد.

فرهنگ هیجانی توام با رواج خشونت ، مردم را علیه مردم تحریک و به منازعه دعوت می کند آنچه این روزها و کم و بیش در جامعه مشهود است.

روند توسعه با مفهوم ملی آنقدر طولانی و ناباورانه شده که تنها پیشنهاد ممکن برای حل آن ،طول دوران انتظار برای امکان است.

انتظاری بین نسلی که حالا به یک علامت سوال بزرگ در باورها تبدیل شده است.

هر چند بهتر آن بود تا اندکی از سهام ملی را در جایش مصروف می‌داشتیم و یا در حفظ و پاسداری از آن می کو شیدیم.

*دوران سیاست بر رعیت در حال تکرار بدون تغییر است. تنها تغییر اتفاق افتاد بر میزان دارایی های اشخاص است که گروهی را مقدم بر گروهی دیگر در رقابت ها نموده است در انتخاب ها بکوشیم*