اقتصاد انتظاری و احتضاری /// فرزادوثوقی روزنامه نگار
اقتصاد انتظاری و احتضاری
فرزادوثوقی روزنامه نگار
در سطح ملی وزیر چهلساله و در سطوح استانی، استاندار و فرماندار و شهردار 20ساله نداریم. بسیار جای تأسف و تألم است که در چنین شرایطی باید مرگ اقتصاد و آنچه به نام توسعه از آن یاد میکنیم را اعلام نماییم.
ما اهالی رسانه با نام و نشان وزرا و وکلا، استانداران، فرمانداران و شهرداران بسیار نزدیک و آشنا هستیم. هیچ ثباتی در انتخاب و انتصاب و ماندگاری این اشخاص وجود ندارد؛ چراکه بر اساس شایستگی انتخاب نمیشوند و شاید توصیهنامهها بیشتر از مدارک تحصیلی و سوابق علمی و عملی راهگشاست. باز هم جای تأسف دارد؛ چراکه اقتصاد کشور یک سیاست انتظاری و احتضاری دارد. در پیش گرفتن این سیاست انتظاری و احتضاری باعث شده مشکلات و بحرانهای رایج در چهار دهه گذشته بین این افراد که کارایی مدیریت ندارند، دست به دست شود.
درمورد تولید، مشکلات، همان مشکلات نخنمای سابق است؛ چراکه با قوانین 60 سال پیش میخواهند اقتصاد را اداره کنند؛ در حالی که اقتصاد جهانی با سرعت فضای تولید در ایران را پشت سر گذاشته و نیز به فراموشی سپرده است. نبود سرمایهگذاران خارجی که باید از توان ارزی آنان در ایجاد و توسعه زیرساختهای اقتصادی استفاده نمود، درد بزرگی است که حاصل دیپلماسی سیاسی ما در چند دهه گذشته بوده است.
اگر ما به جنگ بلندمدت ویتنام با آمریکا نیمنگاهی بیندازیم یا جنگ ژاپن با این کشور، در خواهیم یافت که در این فرصت چه با پیروزی نظامی و چه قبول شکست از سوی طرفین، سیاستهای خصمانه به سیاستهای اقتصادی و دیپلماسی صحیح و توسعهطلبانه تبدیل شد.
پس از گذر از جنگ هشتساله با عراق که در واقع ایران با سایر کشورهای متخاصم نیز در حال نبرد بود، نوبت به جنگ اقتصادی رسید که در چهار دهه گذشته از داخل و خارج بنیان اقتصاد و معیشت خانواده ایران را بر باد داد.
تأثیرات منفی رفتارهای اقتصادی و سیاسی حالا به روابط اجتماعی رسوخ پیدا کرده است و با نبود تولید و اشتغال و جای خالی سرمایهگذاران داخلی و خارجی، با بحران هویتی جوانان مواجه شدهایم که به دلیل بیکاری گسترده و حقوقهای زیر خط فقر، قادر به ازدواج و تشکیل خانواده نیستند؛ جوانانی که در حال مهاجرت هستند یا در داخل کشور اسیر آسیبهای متعدد روحی و روانی شدهاند.
تولید در ایران وابسته به واردات است و از سویی باید در اندیشه صادرات همان تولیدی باشیم که مواد اولیهاش را وارد کرده بودیم. ماجرای انتقال صنایع آلاینده شاید فراموش شده باشد، اما میتوان مروری بر آن داشت که چرا در حدود پنج دهه گذشته مردم به دنبال تولیدات آمریکایی اصل بودند و سپس به دنبال تولیدات اصل ژاپنی. این تولیدات به دلیل هزینهبر بودن به کره و سنگاپور منتقل شد و هم آلایندگی و هم تجمیع زبالههای تولیدات الکترونیکی بر شانههای این کشورها سنگینی میکرد.
هرچند سامسونگ، الجی و پراید حوزه تولیدات خود را به داخل کشورمان کشاندند، اما در لحظه به فرمان صاحب تئوری صنعتی شدن جهان ارسال مواد اولیه و قطعات به داخل ایران را قطع کردند تا ایران به یک بازار سیاه بزرگ در منطقه تبدیل شود.
اینک چینیها عمده سرمایهگذاران پرریسک ایرانیان هستند که بازار ایران را به طور کل در اختیار خود گرفتهاند. چین کشوری پهناور و دارای سوابق مهم اقتصادی تجاری است. به طور حتم اقتصاد بزرگ چین نمیتواند درونگرا باشد و باید هم تولیدکننده باشد و هم واردکننده. هرچند میل به دریافت انرژی از خاورمیانه برای این کشور بسیار دارای اهمیت است و شاید تئوری نفت در برابر غذا را به صورت چراغ خاموش با کشورهای نفتخیز در حال اجرا داشته باشد.
اقتصاد ایران صاحب برندهای بسیار بزرگی در سطوح جهانی بود که البته تلاشی برای حفظ و نگهداری و توسعه آن نشد. بلکه همگان سعی کردند تا چراغ تولید خاموش شود و در این بین واسطهگران شروع به واردات گسترده و تورمزا نمودند. میل به واردات همچنان ادامه دارد؛ تا حدی که در بازار آشفته گوشت قرمز نیز ما نیازمند واردات گوشت از این کشور و آن کشور هستیم؛ در حالی که کنجالهها در گمرک دپو شده و دامداران ناچاراً به رئیس قوه قضائیه شکایت کردهاند. داستان اقتصاد ایران مانند داستانهای افسانهای است که به شکلی زیبا بیان میشود، اما شنونده هیچگاه قهرمان واقعی داستان را نمیبیند و نخواهد دید./// انتهای پیام 700 کلمه
![]()
![]()
![]()
اگر روزی خواستیدپاکتی سفید وبدون آدرس را پست کنید آنرا برای من بفرستید .