گلخانه‌داری و شعار امنیت غذایی

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

واقعیت انکارناپذیری است که در سالیان گذشته از پرداختن به تأسیس هسته‌های شکل‌گیری گلخانه‌ها در ایران غافل بوده‌ایم و هیچ‌کدام از مدیران مگر مدیران گمنامی که اثری از فعالیت‌های آنان باقی نمانده، در این راه قدمی برنداشته‌اند و با تمام وجود به ایجاد رانت در صنعت کشاورزی کوشیده‌اند.

کشاورزی در ایران صنعتی وابسته به واردات است و اگر این رشته رانتی قطع شود یا در موارد و مقاطعی مسدود شود، کشاورز و کشاورزی یا همان علامت سؤال و تعجب امنیت غذایی به خطر خواهد افتاد. ما برای توسعه کشاورزی در ایران بهترین گزینه را داریم که آن عدم دخالت دولت در امر کشاورزان است.

هرچه دولت در سالیان گذشته تمایل به ایجاد سازمان جهاد کشاورزی یا منابع طبیعی یا سازمان محیط زیست و گسترش بی‌دلیل این نهادها داشته، در تخریب کشاورزی و حیات وحش و گونه‌های گیاهی مشارکت جدی داشته است.

نام این مشارکت را طمع می‌گذارم؛ چراکه هرکسی با بهره‌گیری از ابزار قدرت سیاسی واگذار شده از سوی دولت در تصاحب یا تخریب منابع طبیعی کوشیده است. درواقع وقتی مجریان قانون، حرمت قانون را نگه نمی‌دارند و عمداً به تخریب منابع طبیعی می‌پردازند، چه انتظاری می‌توان از خرده‌پا‌ها داشت؟

شاید دو دهه یا بیشتر از ماجرای ایجاد گلخانه‌ها در ایران می‌گذرد و دانشگاه‌های بزرگی در کشور در این مورد ابراز نظر کرده اند و مقالات علمی بی‌شماری در بعد ملی و بین‌المللی به رشته تحریر درآمده است؛ اما حالا باید دید وضعیت گلخانه و گلخانه‌داری در این کشور چگونه است.

بدون تعارف باید گفت حتی فرهنگ گلخانه‌داری در کنار کشاورزی آب‌بر تشریح و توسعه نیافته تا اینکه یک الگوی موفق داشته باشیم تا برخی کشاورزان سنتی اما دارای سرمایه لازم به آن اعتقاد پیدا کنند. سازمان جهاد کشاورزی یک دستگاه عظیم بودجه‌خوار است که حتی حساسیتی نسبت به امنیت غذایی کشور ندارد. سازمانی تحت تأثیر سیاست‌های چهار یا هشت‌ساله دولت‌ها که با آمد و رفت وزیران و وکیلان تغییر می‌یابد.

توجه به بومی‌گرایی یکی از نکات مهم در حوزه کشاورزی است؛ اینکه در کدام منطقه، کدام محصول باید کشت شود. اما تمام سیاست‌های کشاورزی ما در گمرکات کشور تعیین می‌شود. وارداتی که باید سروقت انجام و به کشاورزان بر اساس شعار امنیت غذایی تحویل شود، اما درگمرکات می‌ماند تا معاون اول با تبلیغات گسترده به سراغ آنان برود و باقی قضایا.

باید دید قانون به طور سیستماتیک و بدون حضور معاون اول یا شخص رئیس‌جمهور قابل اجرا نیست؟چرا باید مقام ارشد دولت به جای دریافت گزارش‌های مثبت از وزیران و استانداران شخصاً سفرهای استانی یا منطقه‌ای در بنادر و گلوگاه‌های واردات اقتصادی کشور داشته باشد؟ به طور قطع پشت این داستان، داستانی دیگر است که رئیس‌جمهور یا معاون اول سعی دارند با مشکلات خودساخته رأساً برخورد داشته باشند؛ هرچند این نوع برخورد از نوع اول بوده و چندان تأثیرگذار نیست.

مطالبات کشاورزان سروقت پرداخت نمی‌شود. انگار بذر و سم دفع آفات سروقت به مقاطع کشت نرسد. همان‌طور که کشت نیازمند تزریق سموم است تا بهره‌وری بالایی داشته باشد، عامل انسانی نیز نیازمند عهد به وفا و پرداخت‌های به موقع از سوی دولت جهادی و انقلابی است.

بدون سم، کشاورزی خواهد مرد و بدون پول کشاورزان؛ پس ما در حوزه عمل بسیار کم‌کاری کرده یا اصلاً کاری اجام نداده‌ایم؛ مگر سخنرانی‌های بی‌فایده و نصب نشان‌های عدم لیاقت بر سینه‌های مدیرانی که حالا کشور را با چالش‌های مهم اقتصادی مواجه نموده‌اند و این چالش‌ها را می‌توان در دوازده دوره ریاست جمهوری گذشته به گفته دولت سیزدهم مورد تأیید قرار داد؛ چراکه دولت سیزدهم معتقد است دولت‌های قبل عامل این گرفتاری‌های اقتصادی اجتماعی هستند و اگر گذشتگان مدیران فهیمی می‌بودند، این بار سنگین ورشکستگی را بر دوش این دولت نمی‌گذاشتند.

شاه‌کلید در حل بحران‌های بین‌المللی است. فرقی نمی‌کند زیر باران بمب از هواپیماهای خارجی باشیم یا زیر بار تورم و کاستی‌های شدید اقتصادی؛ چراکه در هر دو حال تلفات بسیار سنگین است و غیرقابل جبران.

حالا سرمایه‌های اجتماعی ریزش شدیدی داشته‌اند و بحران‌های فرهنگی به بحران‌های بزرگ‌تری از حوزه‌های سیاسی و اقتصادی تبدیل شده‌اند. در واقع مراکز جمعیتی ما دچار نوعی سردرگمی یا ازهم‌پاشیدگی فرهنگی و هویتی شده است. هرچند برخی سعی در انکار ماجرا دارند، اما اتخاذ سیاست‌های غلط و ادامه آن و نیز تأکید بر درستی آن به نوبه خود به یک بحران خودستایی بیهوده بدل شده است.////انتهای پیام 700 کلمه

( یادداشت های این وبلاگ بعضا در نشریات ملی و پایگاههای خبری درحال انتشارویا انتشار یافته است ) برداشت مطالب با هماهنگی