یادداشت روز 15 اردیبهشت ماه 1402 فرزاد وثوقی روزنامه نگار
کارگرو مستمری بگیر، منهای رفاه
فرزاد وثوقی روزنامه نگار
مصاحبه آن مدیر معزول شده سازمان رفاه اعلام هشدار ویا بیان حادثه ای برای کاهش آسیب های آن حادثه از سوی لایه های اجتماعی درآینده بود.
گفتند گوینده عزل شده اما مشکل به قوت خود باقی است.
سازمان رفاه در ایران آنقدر برخوردار وتوانا بوده وهست که عده ای مفسد، سیطره آن را بدست گیرند.
ما کارگران آنقدر پول آغشته به عرق جبین به این سازمان خصوصی دولتی پرداخت کردیم که هم خرج جنگ هشت ساله در زمان میر حسین موسوی را پرداخت کردیم هم هتلهای هما وبخشی از هواپیمایی را خریدیم وهم بانک رفاه کارگران را به ثبت رساندیم. در اکثر صنایع سهامداریم واز نفت مکران هم بهره داشتیم.
بدبختی آنجاست که وقتی خواستند راس هرم این سازمان را معرفی کنند به جای بهره گیری از نیروهای متخصص درون سازمانی، جناب مرتضوی را از سازمان قضایی وارد آن نمودند و عاقبت کار آن شد که نباید میشد وبا جریمه دویست هزار تومانی در قبال" همت های" بربادرفته سرو ته ماجرا به هم آمد.
اما اگر بخواهیم به آن قرارداد کذایی ایران وچین در واگذاری منافع بنادر خلیج فارس رجوع کنیم، آهسته گویی در انجام و توجیح برخی امور روشن میشود.
حالا هم تن مردگان سازمان رفاه در گور میلرزد وهم تن مستمری بگیران و هم بازماندگان بیمه پرداز بیچاره که برابر قانون باید از این روند قانونی وسرمایه گذاری بهره می بردند و نبردند.
اینک باید شاهد ریزش تعداد بیمه پردازان بود چرا که امنیتی در کار نیست! تعیین سطح مزد ماهها وبلکه یکسال بطول میکشد اما افزایش سهم پرداخت بیمه پرداز یک شبه ویکم فروردین هر سال اعمال میشود!
اگر این سازمان بزرگ نام و بد نام ورشکسته شده باشد، باید فاتحه سرمایه گذاری واعتماد در کشور راخواند، چرا که دولت عهد شکنو حتی نفت مکران هم نتوانست جبران کننده و جوابگوی برداشت های غیر قانونی از حساب کارگران باشد.
ذکر این نکته لازم است که در حافظه داریم، زمانی نه چندان دور تابلوهای بانک رفاه کارگران را پایین کشیدند و تابلوی بانک رفاه بانک همه را علم کردند که پس از مقاومت های کذایی برای خواباندن قائله تابلو ها تعویض شد، اما نفس کار ونقشه پیش رو همان بود که آهسته وپیوسته آن بانک بانک همه وهمه همان خواص باشند.
کارگران که حالا با گنج آشکار خود هدف غارت قرار گرفته اند، شاید خود بهتر میدانندبا درآمدهای اندک خود چه ونیازی به سازمان تامین اجتماعی با مدیران نجومی بگیر ندارند. شاید همان سفته بازی برازنده ترین نام باشد تا کارگرشریف بودن.
نیک میتوان براین اندیشه بود که قبل از اعلام سوری ورشکستگی سازمان رفاه وقطع مستمری های مستمری بگیران با بهانه های مختلف وشرمندگی مدير نماهای شستا که وظیفه شان افزایش سرمایه های نقدی کارگران بود، به این زور گیری های محترمانه از عرق جبین کارگران پایان داد و تنفس مصنوعی به این بیمار مرگ مغزی را پایان داد.
نیازی به اهدای اعضای آن نیز چندان ضروری نیست چرا که بطور حتم قبلا غارت شده است.
بهره گیری از فرمول کاهش بیمه پرداز نسبت به جمعیت بازنشسته حماقت محض است چرا که سازمان رفاه باید محاسبات لازم در سرمایه گذاری هدفمند دراین خصوص وآینده نگری را میکرد.
در کشورای آن، هزینه بزرگی بنام سازمان مدیریت و برنامه ریزی بعمل آمده و ای کاش در بخش برنامه ریزی، آموزشی به افراد کارشناس نمای ارشدو دکتر مهندس سازمان رفاه ارائه میشد تا اگر وشاید علت ورشکستگی همان بهانه فرمول عدم تناسب بیمه پرداز به جمعیت مستمریبگیران است اتفاق نمی افتاد.
جالب آنجاست که بسیاری سران فرزندان همین جامعه کارگری هستندکه پس از انقلاب، قبل از هر چیز افتخارشان حضور در خانواده ای مذهبی و مستضعف بود. سرداران و امیرانی که برای یک وجب خاک جنگیدن ودر محلول زمانه سیاست، عزم بهارستان و پاستور کردند.
به واقع پیداست که این کارگر زاده ها، دهقان زاده ها و این مستضعفین زاده ها حالا در مجلس ودولت در قبال این همه غارت روزه سکوت گرفته اند.
اگر معادله اقتصاد سرشار دریا باماجرای چین، توافق با عربستان وسایر شرکای اقتصادی
را کنار هم بگذاریم محصول آن فقر اقشار اجتماعی وبی اعتنایی به سرمایه های اجتماعی است.
در یکی دودهه گذشته نیز به جای اقتصاددانان، این کارگروه ها و قرارگاههای سلیقه ای بود که در نهایت با حکم قضایی بخش تولید را سرگرم میکرد وشاید علت تمامی مهاجرت ها خصوصا خروج سرمایه های نقدی منهای مغزی به ترکیه، قبرس واروپا وآمریکا همین پیش بینی تیز بینانه سرمایه گذاران بوده است. تاخیر چندده ساله در برجام و داستان وحشتناک توافق، تعبیری خوش نداشت ونخواهد داشت.
در خاتمه میتوان این پیشنهاد را مطرح کرد که این دولت وآن دولت در سایه استعفای خودرا به پیشگاه ملت ایران تقدیم کنند تا ببینیم خالصانه و مخلصان با آینده ایران چه می کنند، هرچند اعتمادی باقی نمانده است. آیا واقعا باید خاک بفروشیم. خاکی که غبارش بوی خون میدهد.
پیشنهاد دوم انصاف ورعایت عدالت است، همیشه دروازه ای بنام توبه وبخشش باز است. بطور قطع ملت بزرگ ایران مخالفتی با حاکمیت جمهوری اسلامی ندارند. برای حفظ این نظام اسلامی جان دادند، اما اسلام مملو از صلح ودوستی وهدایت است. بیاییم دست از اختلاس و فساد برداریم ومیهن خویش کنیم آباد.///انتهای پیام
اگر روزی خواستیدپاکتی سفید وبدون آدرس را پست کنید آنرا برای من بفرستید .