یادداشت 14 اردیبهشت ماه 1402 / فرزاد وثوقی روزنامه نگار
ما زیاران چشم یاری داشتیم
فرزاد وثوقی روزنامه نگار
زنده یاد محمدبهمن بیگی در شرایطی کار تعلیمات عشایری راآغاز کرد که عمده تمرکز جمعیتی ایران درمناطق روستایی وعشایری بود. درواقع این قشرعظیم که همچنان عظمت خودرا حفظ کرده اند، در شمار بزرگترین قشرتولید کننده ایران محسوب می شدند و این روزها وشاید در چهار دهه گذشته به بزرگترین قشرمصرف کننده تبدیل شده اند.
الزام باسوادی پای عشایر را ازسیاه چادرهابه مدارس ، دبیرستانها وحتی دبیرستان مستقل و درنهایت به دانشگاهها بازکردو از آن طرف بسیاری ازاین نخبگان علمی راهی خارج از کشور شدند.انبوهی از متخصصان مومن و استثمارستیزدیروز دست پروردگان این معلم بزرگ اخلاق بودند.بهمن بیگی دانش آموزان را تشویق به سخن گفتن با صدای بلند می کرد. واین بلند گفتن ها باعث شد تا صدای آنان رسا وبه گوش های خاموش برسد.پرورش یافتگان مکتب بهمن بیگی حتی در دانشگاههای مطرح دنیا دارای کرسی هستند وباقی قضایا.
با توقف فعالیت های بهمن بیگی تحولات پرورشی وآموزشی نیزمتوقف شد و سلسله بازماندگان از تحصیل دوباره احیا گردید.بهمن بیگی از کودکان عشایر وروستایی پولی دریافت نمی کردبلکه شمعی را روشن نموده بود تا فردا وفرداها را روشن کند. در شهر شیراز وکل کشوروحتی کشورهای بزرگ جهان می توان آثار این روشنایی شمع رایگان وسرمایه گذاری بزرگ فرهنگی را مشاهده کرد. اما این نسل در حال انقراض است چرا که وزارت خانه آموزش و پرورش شمع فرهنگ ،هنر وادب ودریک کلام پرورش را روشن نگه نداشت.عدم تخصیص اعتبارات لازم از سوی دولت ومجلس ومجموعه حاکمیت در ایران نظام پرورش وآموزش را دچار خسارت های سنگینی کرد.
معلمان بجای تربیت نسل نوکف خیابان دنبال حقوق ومزایای خود می گردند و طرح های همسان سازی ورتبه بندی این اولین سنگر علم ومعرفت در چهار راه چه کنم معطل مانده است وحتی اگر بخواهند اجرایی اش کنند باز هم مسئله نخ نمای اعتبارات را وسط خواهند کشید.
پلیس نیز ناچار است با برهم زنندگان نظم وامنیت اجتماعی برخورد کند.اقا وخانم معلم روزتان مبارک اما از پلیس رنجشی نداشته باشید. پلیس بودن یک شغل است، مثل آتش نشانی که باید آتش را خاموش کند. درجه بندی ورتبه بندی در صف پلیس سالهای سال است حکمفرماست. پلیس تابع دستورات مافوق است وشما مافوق نظام پرورشی نیستید چرا که درتشکیل قرارگاهها و سنگرهای فرماندهی نقشی نداشته اید. شما یا درگیر پست بندی هستید ومعیشت ویا درگیر حضور در اسنپ وتاکسی تلفتی های سابق.
زمانیکه بحث خصوصی سازی در ایران مطرح شد اولین سکوی اقتصادی واگذار شده به خصولتی ها همین پروژه پرورش وآموزش بود. بعدازماجرای مدارس غیر دولتی که باید با پول در آنها ثبت نام می کردید نوبت به دانشگاههای غیر دولتی رسید و سپس با شعار علمی کاربردی و گرفتن شهریه های آنچنانی قمارخانه بزرگی برای رقابت ونمره گرفتن در فضای مجازی و غیر مجازی گشوده شد.نحوه وادار کردن محترمانه ملت به حضور در مدارس غیر دولتی هم بسیار آسان بود چرا که از ابزار درون سازمانی بهره گرفتند. درواقع چاقو دسته خودش را برید. صف های شب خوابی والدین پشت درهای بسته مدارس دولتی باعث شد، والدین به هر طریقی پول برای ثبت نام محترمانه در مدارس غیر دولتی را تهیه کنند واین قیمت سنگین وغیر منصفانه ، اخلاق را در جامعه به کشتن داد. علاوه برمدارس خصوصی که با پول هم پاسخگوی با سوادی دانش آموزان نبود ، نام آموزگارانی صاحب نام برسر زبانها افتاد که تدریس خصوصی را بنیادنهادند. بازار تدریس خصوصی برای بعضی آنچنان گرم شد که سازمان مالیاتی کشور را به وسوسه انداخت تا از هرتحرکی درحساب های بانکی صیدی داشته باشند. هر چند گرایش به فراگیری زبان های خارجی درصدر تقاضاهای والدین است که مشخص می کند نظام تک فرزندی قصدی برای ماندن در کشور ندارد ودولت ها نیز برنامه ای برای این حیاط خلوت ندارند، مگر دریافت سهمی به عنوان مالیات ویا امضای طلایی برای صدور مجوز های تاسیس.
حالا همه دکترومهندس شدند ومردم بیمار وخانه خراب.دکتر ها قادر به تشخیص درست وحسابی بیماری ها نیستند ومهندس ها خانه های ناایمن می سازندکه با ریشتری مختصرسقفش برسر صاحبخانه خراب می شود.از طرفی عمده ترافیک شهرهای بزرگ مربوط به همین قمارخانه های دارای مجوز است که در مناطق خاص شهری تجمع یافته اند،وجب به وجب خیابانهای شهر تبدیل شده به حضوری برای مدارس ودانشگاههای خصوصی ،دارو خانه و کالای پزشکی وآزمایشگاه واز طرفی مطب پزشکانی که بیماران را بیمارتر و حواله آزمایشگاههای طرف قرارداد خود می دهند. نقش بیمه های نیز به برکت اختلاس های اختلاسگران بی اخلاق هر روز کمرنگ تر وکمرنگ تر می شود.هر چند ناگفته نماند تمامی مدیران استانی وملی دارای مدرک دکترامی باشند وانتظار می رفت سواد آنان کمکی به حال وروز ملت کند اما علم بی عمل مردم را گرفتارترکرد.
این مسئله بزرگ خاص جمعیت آموزش عالی در تولید دکترومهندس نیست بلکه به حوزه های علمیه نیز کشیده شده است. درآنجا نیز سلسله درجاتی وجود داشت. همانطوری که در نظامی گری درجه حکم فرماندهی را داشته ودارد. حالا بسیاری حجت الاسلام ها لقب آیت الهی گرفته اند، که البته از برکت نظام سیاسی ونه درجه اجتهاد وفقه است.باید دید شخص طلبه درچه سمتی فعالیت می کند تا عنوان پیش از نامش را براساس آن تنظیم کرد. تنها کسی که در ابتدای صدارت خود از اختصاص این لقب خودداری نمود جناب اژه ای ریاست قوه قضاییه است که فردای همان روز به رسانه های جمعی تاکید کرد من آیت الله نیستم وماجرا را پایان داد.
سرداران نیزبه این داستان ورود خواسته وناخواسته داشته اند چرا که به درجه های سازمانی اکتفا نکرده اند وگاها یک تریلربرای کشیدن نام وعناوین آنان لازم است ، مثلا سردارسرتیپ دکتر....... یا امیردکتر ........ یا حضرت آیت الله دکتر ..... ویا حجت الاسلام والمسلمین دکتر ........ ودرادامه ،این بحران در مجلس هم رسوخ کرده انجا که فردی در حال تحصیل است ومعلوم نیست دروس مربوطه را پاس کندیا خیر، اما همینکه تحت عنوان یک لیست سیاسی وارد مجلس می شود دکتر خطابش می کنند.بطور حتم علت بسیاری ناکارآمدی ها ونافرجامی های اجتماعی اقتصادی وتنگناهای معیشتی ملت از این نقطه سرچشمه گرفته است.
این یعنی یک جای کار بصورت سیستماتیک لنگ می زند و برخی برای این مناصب کیسه دوخته اند چرا که علی رغم تمامی آمارهای دولتی اما وضعیت فرهنگ ،اقتصاد ومعیشت ملت چندان رضایت بخش نیست. فلاکت بی فرهنگی وعدم پرورش نسل نو، بر دوش پلیس سنگینی می کند. جدای از مسئله اغتشاشات صنفی که ناشی از بی عدالتی است، پلیس با بحران افزایش تقاضای مواد مخدر ، پایین آمدن سن اعتیاد، چاقو کشی و عربده کشی خیابانی وانواع گسترده سرقت ها وقتل ها روبروست. حالا باید دید پلیس با تمرکز برتقویت یگان های ضد شورش اجتماعی اما در قبال این حرکت های تک نفره و محدود واماغیر مترقبه خیابانی چه خواهد کرد و این یگانهای تعلیم دیده ضد شورش ونظام یافته پرهزینه با پدیده های ترورهای طراحی نشده شبکه ای ورخدادهای غیر منتظره خیابانی ناشی از خشونت اجتماعی مردم برعلیه مردم چه می کنند.
دیروز با اتوبوس در مسیری از خیابانهای شیراز برای رسیدن به محل مورد نظر در حرکت بودم. مترو واتوبوس ها محل تجمع مردم است و دراین اجتماعات نیازی به شبکه های مجازی نیست. اطلاعات واخبار وکنش وواکنش های اجتماعی بسیار سریع تر از اینترنت در حال تبادل است. فرصت خوبی است تا از این طریق پیشنهادی به مدیریت شهری بدهم وآن پخش موزیک های سنتی ودلنواز با گویش های محلی است تا در طول سفر درون شهری ملت تمدد اعصاب داشته باشند.
اما با ورود یک مسافر به انتهای اتوبوس که خاص بانوان است در ردیف های عقب جنجالی بنام حجاب به پا شد. اوج اظهار نظرهای سیاسی ومخالفت ها وموافقت ها را دراین نبرد بی سرانجام می توان مشاهد کرد. هر چند قرارمان این بود به سمت سوریه سازی حرکت نشود اما انگار دودی ناشی از یک آتش درجامعه دیده می شود.
دراین نبرد فرهنگی همه مورد اتهام اقتصادی وفساد قرار گرفتند.از طرفی مردم نگران معیشت وآینده فرزندان خود هستند وداستان گرانی ها و عدم مهار تورم علی رغم فرمان رهبری وتشدید فشارهای اقتصادی می تواند کفه ترازو را به سمتی دیگر سنگین کند. بخش های فرهنگی دارای اعتبارات خاص چه حوزوی وچه دانشگاهی درتمام این سالها ، پرورش وآموزش را دراجتماع به بی تحرکی کشاندند وبه مردابی بدل نمودند که امکان بقا درآن نیست. حالا این بحران هویت است که برای مهار آن باید متوصل حوزه های نرم فرهنگی شد.
در خاتمه تنها می توان گفت ما زیاران چشم یاری داشتیم ، خود غلت بود آنچه می پنداشتیم. در تمام این سالها خصوصا پس ازتوقف چرخ های سازنده مرد ماندگار تعلیمات عشایری ، مبحث پرورش وآموزش دچار سقوط شد. بطور قطع شرکای این تجارت خانه بزرگ از بیان این مطالب ناخرسند خواهند شد اما یادمان باشد امروز متعلق به من نیست بلکه ما باید فردا را برای فرزندانمان بسازیم .قرارنیست همه ایرانیان ازایران بروند.ایران سرزمینی است که حتی غیرایرانیان ازکشورهای همسایه حتی برای نفس کشیدن به آن مهاجرت می کنند، باید در کنار هم باشیم . /// انتهای پیام 1500 کلمه
اگر روزی خواستیدپاکتی سفید وبدون آدرس را پست کنید آنرا برای من بفرستید .