سرابی بنام یارانه

 

فرزاد وثوقی - روزنامه نگار

 

واکاوی اقتصاد ایران بسیار سخت ودشوار است. انگار کلاف سردرگمی که به هیچ عنوان سرنخ آن پیدا نمی شود. اولین سوال مهم دراین راستا این است که چرا اقتصاد ایران دولتی است واین دولتی بودن ادامه می یابد، درحالیکه مطابق قانون اساسی کشورمان اقتصاد در بخش های سه گانه دولتی ، تعاون وخصوصی باید جریان داشته باشد. غیر از بخش خصوصی ، بخش تعاون نیز گمشده ای سوال برانگیز است که سهمی در اقتصاد ندارد.

 

اصل 44 قانون اساسی كه سیاست‌های كلی آن در ابلاغیه مقام معظم رهبری، مشخص‌شده است نظام اقتصادی ایران را به سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی متكی میسازد و حدود هر بخش را مشخص می‏كند. از آن زمان که موضوع خصوصی سازی مطرح شد اما خصولتی سازی برامور پیشی گرفت. درواقع اینک ودرمیان همه هیاهوهای سیاسی اقتصادی آن موضوع مهم آقا زاده ها فراموش شده وما بجای اصل موضوع به فرع آن چسبیده ایم.

 

افراد ازبخش خصوصی اخیرا دراظهار نظرهایی اذعان داشته اند که از گذشته درخصوص حذف ارز ترجیحی تذکراتی به دولت داده اند اما دولت نسبت به این تذکرهای کارشناسان که همان سرمایه گذار وتولید کنندگان هستند بی توجهی کرده است. بی توجهی دولت های به این تذکرات موضوع مهم نظارت ها را پیش می کشد که چرا وچگونه با وجود بزرگترین ابزار نظارتی بردولت که همانا مجلس شورای اسلامی است ، دولت به خوداجازه داده تا اظهارات کارشناسان را مورد بی توجهی قراردهد ورانت خواران را سوار برموج اقتصاد ملی کند.

 

از طرفی دستگاه بزرگ سازمان بازرسی کل کشورباید به این موضوع ورود می کرد ویا بخش خصوصی که بازوی مهم اتاق بازرگانی ایران را دراختیار دارد باید از طریق قوه مستقل قضایی به موضوع ورود می کرد وتا پیگیری نهایی دست از آن نمی کشید.

 

در زمان دولت نهم ودهم با آب تاب بسیار موضوع حذف یارانه های تولید و پرداخت مستقیم یارانه نان وانرژی به ملت وتولید کننده مطرح شد والبته بصورت قانون اجرایی گردید اما تغییری که حاصل نشد هیچ، اوضاع اقتصادی وسفره ملت مورد اصابت شدیدترین مشکلات وبحران ها قرار گرفت.

 

دولت ها با بهانه تحریم های اقتصادی بیگانه وبصورت کاملا غیر تخصصی اقتصاد ایران را ویران کردند. حالا اشتغال گمشده اصلی زندگی ملت ایران است. جوانان بیکار ایرانی یا راه مهاجرت در پیش گرفته اند ویا بیکار وبدون هویت اجتماعی ، تاثیر مستقیم این آسیب را بر جمعیت کشور گذاشته اند چرا که بدون اشتغال ومسکن ازدواجی صورت نمی گیرد وبه تبع آن جمعیت پیروملیت ایرانی بسیار شکننده می شود.

 

ما در بحث حذف یارانه تولید درسالهای گذشته توفیقی بدست نیاورده ایم وحذف یارانه انرژی ونان به بدبخت تر شدن ملت وتولید کنندگان منجر شد. حالا یارانه پرداختی به جمعیتی که اصلا آمار واقعی آن با حذف تدریجی بسیاری از سرپرستان خانوار بصورت فله ای انجام شد، فاقد ارزش ریالی است. یارانه 4550 تومانی براساس قانون یارانه ها باید به همه ایرانیان تعلق می گرفت و در روزهای نخست حتی ایرانیان خارج از کشور را شامل شد اما وبتدریج دولت بصورت پنهان نسبت به حذف ملت تحت عناوین خاص اقدام نمود.

 

یارانه مشخص شده به بخش های تولید نیزنرسید والبته از محل صرفه جویی یارانه هازیرساخت های تولید نیزتقویت نشد و کاسه بخش های عمرانی نیز خالی ماند.حالا حجم پگروژهای نیمه تمام عمرانی از حجم مساحت ایران فزونی گذاشته و کسی را یارای جمع وجور کردن این مصیبت بزرگ نیست.  از طرفی سیاست های پرتنش باعث شد روابط بین المللی تقویت نشود و آتش زدن برجام در صحن مجلس تیر خلاص را به توافق بین الکللی انجام شده زد. هرچند نمی توان موش کشی خارجیان را دراین بین نادیده گرفت.

 

درکلام کوتاه راه حل خلاصی از بحران اقتصادی دست کردن درجیب مردم نیست. مردم باید مالیات بدهند، ذکات ، خمس ، خیرات والبته عوارض شهری پرداخت بکنند و درحالیکه بیکار وگرفتار رکود اقتصادی هستند از یارانه ها نیز محروم شوند. فراموش نکنیم دولت ها باید از محل درآمدهای حاصله فروش نفت ومحصولات معدنی که ثروت ملی است ونیز جلب وجذب سرمایه گذاران داخلی وخارجی کسب درامد کند وملت را سرشار نماید. اینکه دولت ها سالهای سال است خودرا به افلاس زده اند چندان منطقی بنظر نمی رسد چرا که ملت از جان خود دراین راه مایه گذاشته اند ودولت ها برادری خود را ثابت نکرده اند.

 

حذف یارانه پرداختی به تولید ، آراد ،نان و گوشت مردم کارمنطقی بنظر نمی رسد چرا که دولت خودش را در کوچه بن بست روابط بین المللی قرار داده و دل خوش به جیب خالی ملت شده است . /// انتهای پیام 750 کلمه