مهاجرت کنیم یا افسرده شویم ؟

فرزاد وثوقی روزنامه نگار

یکی از عمده دلایل مهم مهاجرت بسته بودن فضای اقتصادی کشور است که البته طرح این سوال را درذهن جوانان مترتب می کند که مهاجر شویم یا افسرده شویم ؟ اقتصاد وفعالیت های منشعب از آن در قانون حول سه محور دیده شده است ، اقتصاد دولتی ، خصوصی وتعاونی که متاسفانه اقتصاد ایران دچار تورم در بخش فعالیت اقتصاد دولتی شده است واین غول اجازه فعالیت به هیچکدام از دو بخش دیگر را نمی دهد.

از طرفی فعالیت در بخش خصوصی نیازمند سهم آورده کلانی است که از عهده سرمایه گذاران داخلی برنمی آید ویا تمایل دارند بخش مهمی از سرمایه گذاری را با تسهیلات بانکی انجام دهند اما برای دریافت تسهیلات بانکی باید کارشناسان ارشد بانک را مجاب کنند که طرح ارایه شده برای فعالیت صنعتی کاملا درآمدزاست واز عهده پرداخت اقساط آن برمی آیند.

این دقیقا همان نقطه توقف سرمایه گذاری وکارآفرینی بخش خصوصی است چرا که دراکثر اوقات این بخش قادر نیست دلایل قطعی برای سود آوری طرحش ارایه کند . از طرفی دولت بزرگترین مسبب رکود در بخش خصوصی است چرا که روابط اقتصادی سیاسی مشخصی با دولت های خارجی ندارد وهمچنان موضوع برجام در هاله ای از ابهام باقی مانده است و اگر صنعتگران ایرانی دست به تولید وصادرات بزنند معلوم نیست بتوانند ارزهای رایج را به کشور بازگردانند، چرا که ممکن است بانک های خارجی ارز ها را درخزانه خود نگهدارند.

بخش تعاون نیز با تاسی از بخش خصوصی نمی تواند آینده روشنی را متصور شود چرا که اگر سرمایه گذار بخش خصوصی بخواهد از سرمایه خود بعلاوه بانک استفاده کند ،اما سرمایه بخش تعاون متشکل از سرمایه های خرد هزاران نفر از اعضاست که در صورت عدم توفیق در روند فعالیت باید پاسخگوی تمامی سهامداران باشد که البته وظیفه سنگینی است . عمده دلیل ناموفق بودن دو بخش یاد شده در مقابل بخش دولتی مانع تراشی های دولتی با قوانین کهنه وفرسوده که البته نیازمند آپدیت شدن است.

آپدیت شدن قوانین وظیفه مجلس شورای اسلامی است اما در طول یازده دوره گذشته انگار سطح معلومات نمایندگان در حد وحدود ارایه قوانین جدید تجاری وتولیدی نبوده است تا با یک قانونگذاری مهم سد های روبروی فعالیت بخش های خصوصی و تعاون را بردارند.

حالا در شرایطی هستیم که اقتصاد کشور برریل مطلوب وتولید ثروت نیست. با این روش اشتغال بشدت تحت تاثیر قرار می گیرد و با تاثیری که بربازار اشتغال بوجود می آید ، آینده جوانان وآندسته از نیروهای آماده کار تیره وتار می شود. این در حالی است که ممکن است کار باشد اما دستمزدها آنقدر پایین است که پاسخگوی ایاب وذهاب کارگران هم نمی شود تا رسد به تشکیل خانواده و فرزندآوری.

در سالهای گذشته جوانان بسیاری به دنبال کسب مدارک دانشگاهی رفتند که اینک با افت جنسیتی در دانشگاهها مواجه شده ایم درواقع کرسی های دانشگاهی از سوی پسران به دختران واگذار شده است . اینک اکثریت دانشجویان را دانشجویان دختر تشکیل می دهند که احتمالا آنان نیز به صفوف بیکاران دارای مدرک آموزش عالی خواهند پیوست. هر چند دراین رابطه وزارت علوم نیز مقصر است چرا که با واگذاری تحصیل به موسسات مختلف راه مدرک گرایی در قبال دریافت پول را باز گذاشته واز طرفی به نیاز صنایع وبازار کار در یک پژوهش مفید بی اعتنا بوده است.

حالا اما جوانان دارای مدرک عالی ، بیکار در کشور سرگردانی را تجربه می کنند. دراین رهگذر راهی به جز مهاجرت به نظر آنان نمی رسد که البته رفتن نیز نیازمند حمایت های مالی خانواده است و باید دید خانوادهها تا چه میزان می توانند از فرزندان خود حمایت کنند.

در نهایت وقتی ماجرای حمایت از فرزندان پیش می آید، معمولا این خانواده های کم جمعیت هستند که می توانند نهایت همکاری را با فرزند مهاجر خود داشته باشند. با این اوصاف وضعیت اقتصادی" بد" اولین ومهمترین دلیل برای مهاجرت از کشور است . ما تاوقتی نتوانیم وضعیت اقتصادی معیشتی ملت را درست کنیم جوانان از کشور خواهند رفت ویا اگر بمانند دچار افسردگی خواهند شد. این دو مقوله یعنی رفتن وماندن به شرط افسردگی ، برآینده جمعیت تاثیر گذار است، در حالی که نه امکان اشتغال است ونه ازدواج وفرزندآوری ، درواقع هویت انسان زیر سوال می رود و با این روش بنیان های اجتماعی یکی پس از دیگری فرو خواهد ریخت. راهکار اساسی بازسازی نظام اقتصادی وبازگشت به هویت ملی است که متاسفانه مورد بی توجهی دولت ها قرار گرفته است. /// انتهای پیام730کلمه